شهر با هیچ‌کسی کار نداشت!

شهر با هیچ‌کسی کار نداشت!
غیرِ یک منظره‌ی تار نداشت!
برزخی بود که دیوار نداشت!
پس به آیینه پناه آوردم ..............
دیدگاه ها (۱)

خیره‌ام به قاصدکاین گیاه غریبکه پس از مرگ به راه می‌افتد.......

ذهنم مغشوش است و دلم گرفته است و از تماشاچی بودن دیگر خسته ا...

یک دم مرا به گوشه ای راحترها مکن !با من تلاش کن که بدانم نمر...

بودنت دوراما یادت جان من است ..............

🌸آمده در شهر قم آیینه ی زهرا نماگل بریزند زیر پای فاطمه اخت ...

من اینارو فهمیدم از زندگی

«السلام علیک یا صاحب الزمان…ای مولای من، در این روزهایی که س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط