همکلاسی جدید من
همکلاسی جدید من
P6
وقتی تنبیه کردن افریته خانم تموم شد رفتی به سمت کلاس که بونا اومد پیشت
! هی عالی بودی خیلی خوب بود
سکوت کردی و دستت را کشیدی توی مو هات که دوباره یه دسته کامل از مو هات کنده شد
+ ولی به پا این نمیرسه
! هییییی وای نه ات خوبییی
+ به نظرت خوبم
اون روی رفتارت خیلی سرد شده بود کسی تو را اونجوری ندیده بود ول یکلا با همه سرد بودی حتی با بونا
& هی ات تو
بدون اینکه باهاش حرف بزنی کیفت را برداشتی و رفتی سر راه با ماشین رسیدند
& هی ات بیا با هم بریم
+ ولم کن میخوام تنها باشم خودم میام ( با لحن اروم)
& ولی.....
- ولش کن اشکال نداره( اروم )
& باش خونه میبینمت
بعدم رفت که بونا اومد پیشت
! هی ات جونم
+ بونا میخوام تنها برم خونه نیا دنبالم لطفا( اروم با کمی بغض)
بونا که بغض توی چشمات را فهمید باشه گفت و رفت و تو به سمت خونه اومدی نمیدونستی که مدرستون هول و پسر قلدر هم داره
∆هی خانم خوشگله
هیچی نگفتی و به راحت ادامه دادی که زد با لگد توی پات و افتادی وسط پیاده رو
با چه اجازه ای دوست دختر من را تهدید میکنی ها
تازه فهمیدی که این اقا پسر ...... همون دوست پسر خانم ......یه خواستی بلند بشی که با لگد زد توی دلت ، دلت درد گرفت که هیونجین اومد
- یا برو کنار ( با لحن سرد عصبانی خشن )
& راست میکه برو گمشو
∆شما کی باشید
- به تو چه
یه مشت زد توی دهنش هیونجین داشت با دوست پسر سوزی دعوا میکرد تو خیلی دلت درد میکرد که نمیتونستی پاشی برای گوین سوهیون اومد و زیر دستت را گرفت و کمکت کرد تا بلند بشی بلند شدی و به هیونجین گفتی که بس کنه در حالی که کمرت خم بود از شدت دل درد هیونجین رفت سوار ماشین شد
& هی هیونگ تو برو من باید ات را ببرم بیمارستان
- باشه با چی میری
& تاکسی
ـ اوکی برین
سوهیون براید استایل بلندت کرد و بردت بیمارستان دکتر اومد
« سلام عزیزم خوبید ام....
& چیزی شدههع ( نگران )
« ام.... به خاطر ضربه ای که خورده سخت میتونه در اینده باردار بشه
& چی چی چی
سرت گیج رفت ولی سوهیون گرفتت
& یعنی نمیشه کاریش کرد
دکتر سرش را پایین انداخت و تکون دارد
« شرمنده
& ولی...
دکتر رفت و تو هنوز توی دل سوهیون بودی رفت بره عقب
+ سوهیون ( با بغض )
& ام ... ( بغضت را فهمید)
+ همیشه حرصم میدادی ولی الان تکون نخور
& چ...چ...چرا
+ نزار از توی بغلت بیام بیرون
& ولی...
شروع به گریه کردی که سرت را از کنار به سینش چسبوند و مو هات را نوازش میکرد
& هی گریه نکن
+ چطوری گریه نکنم من ... من ممکنه سر این موضوع دیگه نتونم ازدواج کنم
هیچی دیگه نگفت و فقط گذاشت گریه کنی خوابت برد توی دلش خواستید برید خونه شب بود چون کارتون تا اومد ماینه بشی طول کشید بیدارت کردم ولی مثل حالت مستی بودی برای همین کولت کرد تا خونه رفتید وقتی رسیدید خونه نمیتونست زنگ را بزنه
& هی ات
+ ام......
& نمیتونم زنگ را بزنم
چون مامان ات داشت گل ها را اب میداد صداتون را شنید و اومد در را باز کرد
# او خدای من چی شده چرا انقدر دیر
& هیچی یکی زده بود توی دلش بردمش بیمارستان
# چی شد چرا خوابه
& بزارید برم بزارمش براتون توضیح میدم
# برو .....
سوپرایزی بخاطر اینکه دیروز نزاشتم تا پارت بعد خدافظ دوستتون دارم
P6
وقتی تنبیه کردن افریته خانم تموم شد رفتی به سمت کلاس که بونا اومد پیشت
! هی عالی بودی خیلی خوب بود
سکوت کردی و دستت را کشیدی توی مو هات که دوباره یه دسته کامل از مو هات کنده شد
+ ولی به پا این نمیرسه
! هییییی وای نه ات خوبییی
+ به نظرت خوبم
اون روی رفتارت خیلی سرد شده بود کسی تو را اونجوری ندیده بود ول یکلا با همه سرد بودی حتی با بونا
& هی ات تو
بدون اینکه باهاش حرف بزنی کیفت را برداشتی و رفتی سر راه با ماشین رسیدند
& هی ات بیا با هم بریم
+ ولم کن میخوام تنها باشم خودم میام ( با لحن اروم)
& ولی.....
- ولش کن اشکال نداره( اروم )
& باش خونه میبینمت
بعدم رفت که بونا اومد پیشت
! هی ات جونم
+ بونا میخوام تنها برم خونه نیا دنبالم لطفا( اروم با کمی بغض)
بونا که بغض توی چشمات را فهمید باشه گفت و رفت و تو به سمت خونه اومدی نمیدونستی که مدرستون هول و پسر قلدر هم داره
∆هی خانم خوشگله
هیچی نگفتی و به راحت ادامه دادی که زد با لگد توی پات و افتادی وسط پیاده رو
با چه اجازه ای دوست دختر من را تهدید میکنی ها
تازه فهمیدی که این اقا پسر ...... همون دوست پسر خانم ......یه خواستی بلند بشی که با لگد زد توی دلت ، دلت درد گرفت که هیونجین اومد
- یا برو کنار ( با لحن سرد عصبانی خشن )
& راست میکه برو گمشو
∆شما کی باشید
- به تو چه
یه مشت زد توی دهنش هیونجین داشت با دوست پسر سوزی دعوا میکرد تو خیلی دلت درد میکرد که نمیتونستی پاشی برای گوین سوهیون اومد و زیر دستت را گرفت و کمکت کرد تا بلند بشی بلند شدی و به هیونجین گفتی که بس کنه در حالی که کمرت خم بود از شدت دل درد هیونجین رفت سوار ماشین شد
& هی هیونگ تو برو من باید ات را ببرم بیمارستان
- باشه با چی میری
& تاکسی
ـ اوکی برین
سوهیون براید استایل بلندت کرد و بردت بیمارستان دکتر اومد
« سلام عزیزم خوبید ام....
& چیزی شدههع ( نگران )
« ام.... به خاطر ضربه ای که خورده سخت میتونه در اینده باردار بشه
& چی چی چی
سرت گیج رفت ولی سوهیون گرفتت
& یعنی نمیشه کاریش کرد
دکتر سرش را پایین انداخت و تکون دارد
« شرمنده
& ولی...
دکتر رفت و تو هنوز توی دل سوهیون بودی رفت بره عقب
+ سوهیون ( با بغض )
& ام ... ( بغضت را فهمید)
+ همیشه حرصم میدادی ولی الان تکون نخور
& چ...چ...چرا
+ نزار از توی بغلت بیام بیرون
& ولی...
شروع به گریه کردی که سرت را از کنار به سینش چسبوند و مو هات را نوازش میکرد
& هی گریه نکن
+ چطوری گریه نکنم من ... من ممکنه سر این موضوع دیگه نتونم ازدواج کنم
هیچی دیگه نگفت و فقط گذاشت گریه کنی خوابت برد توی دلش خواستید برید خونه شب بود چون کارتون تا اومد ماینه بشی طول کشید بیدارت کردم ولی مثل حالت مستی بودی برای همین کولت کرد تا خونه رفتید وقتی رسیدید خونه نمیتونست زنگ را بزنه
& هی ات
+ ام......
& نمیتونم زنگ را بزنم
چون مامان ات داشت گل ها را اب میداد صداتون را شنید و اومد در را باز کرد
# او خدای من چی شده چرا انقدر دیر
& هیچی یکی زده بود توی دلش بردمش بیمارستان
# چی شد چرا خوابه
& بزارید برم بزارمش براتون توضیح میدم
# برو .....
سوپرایزی بخاطر اینکه دیروز نزاشتم تا پارت بعد خدافظ دوستتون دارم
- ۲۶۱
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط