بودا به دهی سفر کرد ، زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بو

بودا به دهی سفر کرد ، زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد، بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه وی شد، کدخدای ده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت ؛ این زن هرزه است به خانه او نروید!
بودا گفت؛ یکی از دستانت رو به من بده ، کدخدا تعجب کرد و یک دستش را در دستان بودا گذاشت آنگاه بودا گفت؛ حالا کف بزن، کدخدا گفت هیچکس نمیتواند به یک دست کف بزند! بودا لبخندی زد و پاسخ داد؛ هیچ زنی نمیتواند به تنهایی بد و هرزه باشد مگر اینکه تمام مردان ده نیز هرزه باشند!!!
دیدگاه ها (۱)

آزادی عقیده!همیشه دوست داشتم کاری که میکنم قابل دفاع باشه و ...

عکس از دوسالگی خودم ، از روزهای مردانگیم، حیف ، حیف که نمیشو...

بدون شرح...

چی تو سرته، میخوای چکار کنی!؟فک کردی چهارتا بچه لوس که هنوز ...

بودا به دهی سفر کرد ،زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خ...

بودا به دهی سفر کرد ، زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا ...

بودا به دهی سفر کرد …زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خ...

داستان آموزندهبودا به دهی سفر کرد . زنی که مجذوب سخنان او ش...

بودا به دهی سفر کرد. زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا ...

بودا به دهی سفر كرد ...زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا...

بودا به دهی سفر کرد ...زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا...

بودا به دهی سفر کرد ...زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا...

,,بودا و زن هرزه,,بودا به دهی سفر کرد. زنی که مجذوب سخنان او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط