#رمان_ماهک #پارت_7

#رمان_ماهک #پارت_7
با ترس تو اینه نگاهی به خودم انداختم وحشت کردم این نامرد چطور زده بود که اینطوری جای انگشتاش کبود شده بود...

از چهره ی خودم ترسیدم قطره اشکی مزاحم اومد بریزه که جلوشو گرفتم

دیگه نباید گریه کنم اشک ریختن کافیه موهامو دم اسبی بستم و تصمیم گرفتم یکم توی حیاط قدم بزنم...

از اتاق بیرون رفتم که با نگاه ارش برخوردم اخه اونم داشت به طرف اتاق میومد با دیدن صورتم خیلی جاخورد و سرجاش ایستاد بدون اینکه چیزی بگم یا کاری کنم از کنارش رد شدم و رفتم توی حیاط

نشستم توی تاب و شروع کردم واسه خودم اهنگ خوندم بلند بلند اهنگ میخوندم و غرق توی خاطرات گذشته بودم‌؛ با یاداوریشون قهقهه میزدم و انقدر میخندیدم انقدر میخندیدم، تا اشک از چشام میومد وقتی که تاب به سمت جلو میرفت پاهامو صاف میکردم و وقتی به سمت عقب میرفت پاهامو تا میکردم تا بااین کارم بهش شتاب بدم

چقد برام لذت بخش بود این کار، ذهنم مدام توی روزای مدرسه توی کلاسای درس توی زنگ تفریحایی میچرخید که با دوستام به ترک دیوار هم میخندیدیم و بارز ترین خاطره ی اون روزا شیطونی بیش از حدمون بود...

دلم تنگ شده بود واسه اون روزا یکی یکی اهنگای قدیمی رو بلند بلند میخوندم و بعد از کلی وقت تابو به زحمت نگه داشتم
اشکایی که نمیدونم حاصل از خندیدن زیادی بود یا حاصل ناراحتی زیادم... رو پاک کردمو از تاب پایین اومدم.

ارش جلوی در ساختمون ایستاده بود و با تعجب بهم زل زده بود شاید پیش خودش میگفت این احمق کیه دیگه!
بی توجه بهش راه ساختمونو گرفتم و از کنارش رد شدم ک برم داخل اما قبل از اینکه کامل رد شم دستمو گرفت و برم گردوند سمت خودش بدون اینکه نگاهش کنم زدم زیر خنده و بلند گفتم دیگه چکار کردم اقای شوهر میخای بزنیم بازم بلند قهقهه زدم و این بار با صدای بلند تری گفتم اره میخای بزنیم پس بیا بزن...
قهقهه میزدم و تکرار میکردم بیا بزن اروم اروم گره دستاش باز شد و دستمو رها کرد..

〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰
@roman124
دیدگاه ها (۱)

#رمان_ماهک #پارت_8با همون قهقهه ها وارد ساختمون شدم یک راست ...

#رمان_ماهک #پارت_9معلوم بود که اتفاقی افتاده با جیغ عمه که ا...

#رمان_ماهک #پارت_6بازومو گرفت و کشیدم سمت خودش خیلی ترسیده ب...

#رمان_ماهک #پارت_5هرچقدر منتظر شدیم پسرا پیداشون نشد حوصلمون...

P5

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟓𝟕ورا : چی میخواین از من...

نـفـرتــ#𝑯𝒂𝒕𝒆#𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒 وسط برگه از شدت فشار مداد مشکی سوراخ ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط