عشق یک طرفه

عشق یک طرفه
پارت ۱۴💗
یه نکته(این پارتو طولانی مینویسم که پارت ۱۴ و ۱۵ توی یک پارت باشه)
۲ ماه بعد
ویو نویسنده:
از اون اتفاقات ۲ ماه میگذره
سویون فهمیده که دیگه نباید خیلی زود به کسی اعتماد کنه
ولی کسی از دل جونگکوک خبری نداشت
ویو جونگکوک:
نمیدونم چرا ولی از بعد از اون اتفاقات دارم عاشق سویون میشم ولی نمیتونم بهش بگم چون اون زخم خورده و اگر من بهش بگم ممکنه بترسه و یادآور خاطرات بدی براش باشه
ویو نویسنده:
خب فهمیدین توی دل جونگکوک چی میگذره
ولی خب
سویون هنوز اینو نمیدونه
ویو سویون:
دوباره احساساتم داره نسبت به جونگکوک برمیگرده ولی مطمئنم اون بعد از اون اتفاقات هنوزم قراره مثل قدیم سرد باشه
ویو نویسنده:
خب فهمیدیم احساسات دو طرفه هست
ولی خب اینطور که به نظر میاد هیچکدوم جرئت اول جلو رفتن رو ندارم
جونگکوک توی این مدت واقعا دیگه سرد نبود
وقتی سویون با همکار های مرد دیگه حرف میزد چشماس رو تنگ میکرد و دستاشو مشت میکرد
ولی سویون
هیچوقت اینهارو ندید
تنها چیزی که از جونگکوک دیده بود اون نگاه سرد بود
و تنها یه چیزی توی مغزش میپیچید:
اون از روی انسانیت اینکارو کرده
(خدایا کلمه انسانیت رو از سویون بگیر راحت شیم)
۳ ماه بعد
ویو کایان:
اگر فکر کردن با پخش کردن مدارکی علیه من میتونن منو از زندگیشون بیرون کنن
سخت اشتباه کردن
اینبار برمیگردم با قدرت بیشتر
ویو نویسنده:
اوهوم کایان برگشته
یعنی هیچوقت نرفته بود
فقط مثل آفتاب پرست استتار کرده بود و از زندگی جونگکوک و سویون خبر جمع میکرد
اون فهمیده بود که الان دیگه سویون اون دختر ساده لوح قدیم نیست
ولی جونگکوک عوض شده
اون عاشق شده و عشق نقطه ضعف اونه
پس
تنها راه تهدید کردن جونگکوک
تهدید کردنش با جون سویون هست
یه روز توي گوشی جونگکوک یه نوتیف از یه شماره ناشناس اومد
باز کرد
نوشته:
اگر فکر کردی به همین راحتی ازم خلاص شدی سخت در اشتباهید
منتظر انتقام باش جئون جونگ‌کوک
جونگکوک فهمید این پیام از سمت کایانه
ترسید
نه از کایان
بلکه میدونست که کایان میدونه که نقطه ضعف جونگکوک الان فقط و فقط یه نفره
سویون
اون حاضر بود از جونش بگذره برای اینکه سویون یکبار دیگه اون حس رو تجربه نکنه
تنها فکری که به سرش زد
رفت به سمت سویونه
با سرعت رفت سمت اتاق سویون
سریعا گفت
جونگکوک:سویون بدو بدو از اینجا بریم بیرون
سویون که از هیچجا خبر نداشت پرسید
سویون:چی شده اروم باش بگو چی شده
جونگکوک:نپرسید فقط بیا سوار شو بریم
سویون سوار ماشین جونگکوک شد و از شهر خارج شدن گوشی هاشون رو خاموش کردن و رفتن سمت یه کلبه چوبی توی حاشیه شهر که کمتر کسی اونجا زندگی می‌کرد
مستقر شدن
بعد از چند ساعت
جونگووک همچیو تعریف کرد
از اینکه کایان بهش پیام داده و میخواد دوباره انتقام بگیره
همچیو گفت
ولی تنها چیزی که نگفت
در واقع
تنها چیزی بود که واقعا باید میگفت
ذهن جونگکوک:
احمق چرا نمیگی بهش
الان بهترین موقعست چرا نمیگی
ممکنه چند وقت دیگه دوباره از دستش بدی
یکبار دلیل بدبختی هاش شدی نزار بار دومی اتفاق بیوفته
حداقل اینبار بشو دلیل خوشبختیش
قلب جونگکوک:
نه احمق نگو
الان اگر بگی بیشتر میترسونیش
ذهن جونگکوک:
اگر الان نگی از دستش دادی
یا الان یا هیچوقت
جونگکوک در نهایت به حرف مغزش گوش کرد
جونگکوک(با صدای خیلی خیلی یواش به طوری که فقط سویونی که بغلش نشسته بود میشنید):سویون باید یه چیزی بهت بگم
من...من...من

خمارییی
لیلیلیلیلیلیلیلیلیلی

حیحییی کرم دارمممممم
فکر کردید پرونده کایان همینقدر راحت تموم میشه
یاح یاح یاح
اشتباه کرده بودید
تازه شروع شده
برای ۵ پارت بعدی(۵ پارت آخر)
۱۵ تا لایک
۳۰ تا کامنت(استیکر قبول نیست هر نفر هم حداکثر ۳ تا کامنت میتونه بزاره)
بازنشر(دلبخواهی) بالای ۱۲
حمایت کنید عشقام 🌷
دیدگاه ها (۰)

خوشگلم حمایت نشه؟از همچی فعالیت داره مخصوصا فیکش محشره @btsb...

عشق یک طرفه پارت ۱۳💗کایان شروع کرد همه اون تهدید هایی که به ...

عشق یک طرفه پارت ۱۲💗از وقتی سویون فهمیده کایان ازش سواستفاده...

عشق یک طرفهپارت ۶💗از آشنایی کایان و سویون حدودا ۲ ماه میگذره...

عشق یک طرفه پارت ۸💗ویو سویون:از اون روز چند رور میگذرهسعی کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط