دوماهی

دوماهی
روی شنای لب ساحل
افتاده بودن دوتا ماهی
بالا و پایین می پریدن
مثل دوتا کفتر چاهی

پولکاشون پرپر و خونی
عین دوتا غنچه ی صدبرگ
یک دو نفس زندگی تلخ
یک دو قدم فاصله تا مرگ

یک باره یه موج پریشون
مشتی صدف ریخت روی شن ها
زندگی پاشید روی ساحل
ماهیا رو برد توی دریا

ماهیای مرده تو دریا
زنده شدن عین دو کفتر
اون یکیشون رفت از اون سو
این یکیشون اومد از این ور

اون دوتا ماهی یکیشون تو
اون دوتا ماهی یکیشون من
زندگی مون عین جدایی
مردنمون عین رسیدن....


دیدگاه ها (۱)

سروی کاشتمخشک شدسروی کشیدمخشک نشدپاک شدسرو را نکاشتم / نکشید...

باید قمارباز باشی تا بفهمی فرق است بین باختن و بد باختن من ب...

ای قـوم بــه حج رفتـه کجایید کجاییدمعشــوق همیــن جـاست بیای...

نشِنیدی كه دلم گفت بمان ایست نرو به خدا وقت خدا حافظی ات نیس...

#عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_خاص #عاشق #عشق #عشق_جان #عا...

این طرف مشتی صدف ،انجا کمی گل ریخته موج،ماهی های عاشق را به ...

این طرف مشتی صدف ، آنجا کمی گل ریختهموج ، ماهــی های عاشق را...

این طرف مشتی صدف، آنجا كمی گِل ریختهموج، ماهی های عاشق را به...

تکپارتی درخواستی با همکاری دخملی^^ تازه ازدواج کرده بودن و...

پارت هشتم (اخر)لحظه طولانی شد. زمان ایستاد.وقتی جدا شدید، نگ...

چـندپـارتــے..!

#رمان_ماهک #پارت_181بالاخره رسیدیم خونه و یک راست به اتاق خو...

وقتی بهت خیانت کردن و توی ساحل میبیننت...

پارت ۸ فیک معجزه ی عشقشب شده بود و سهون و ناره تازه به خشکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط