شب بر افق نشسته و تنها صدای جیرجیرک ها شنیده می شود جوانی

شب بر افق نشسته و تنها صدای جیرجیرک ها شنیده می شود جوانی در پارک نشسته و به آسمان پرستاره نگاه میکند. در دلش غمی سنگین دارد که نمیتواند با کسی در میان بگذارد او زیر پتویی پناه میگیرد و سعی میکند به دیگران نشان دهد که زندگی اش روی روال است ‌.
دیدگاه ها (۴)

تک پارتی

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart: 1#انتخاب_امنآسمون س...

مرد بی رحم

پارت هفتم: ایستگاه قدیمیصبح روز بعد، فضای هتل عجیب و سنگین ب...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۱✨______________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒____...

debt (part 1)

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت هفتم: شکارچیانِ بی‌نامدود هم...

The Joke That Broke Us

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط