بچه بودم قرار بود عموم اینا بیان خونمون نذری داشتیم بابام

بچه بودم قرار بود عموم اینا بیان خونمون نذری داشتیم بابام گفت عموت که اومد میری جلوش اگه شیرینی اورده بود میگی عمو خودت شیرینی هستی چرا شیرینی اوردی اگه گل اورد میگی عمو خودت گلی چرا گل اوردی .منم گفتم باشه .خلاصه عمو اومد واسه نذری با خودش یه گوسفند آوردش.

خوب منم ایده ای که بابام داده بود رو اجرا کردم دیگه
من بچه بودم میفهمی؟؟؟بچه
دیدگاه ها (۲)

پسره داشت گريه ميکرد،پدرش پرسيد چته‌ پسرم؟!! گفت:عا...

.

"پرويز پرستويي"مي گويند...به زنان نبايد بال و پر داد، مي پرن...

وضعیت بعضیا یه جوریه که اگه تو خیابون به یه دختر بگن : ساعت ...

رمان اسیر خان پارت چهارم ۴

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟑فردا عروسی بودویو انیا چقدر خستم (یهو ...

Name : اشک در آغوش گلبرگشالگردنم را پوشیدم و سریع از خونه زد...

چند پارتی

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟒ویو آنیا کوک همینجوری حرصم میداد که دی...

ادامه ویو دامیان رفتم تو اتاق که انیارو ببینم که دیدم یک مرد...

؟؟:شما کی باشی؟؟دامیان: عوضی خودت کی هستی اومدی آنیا رو دزدی...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PAER 1,2انقدر ادم های...

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط