در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان رن

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان رندانم چو شمع روز شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع در میان آب آتش همچنان سرگرم توست این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع بی جمال عالم آرای تو رو
دیدگاه ها (۱)

هرگز هرگز هرگز بی تو نمیــخنـدمبی تو بر دل عشقـــی هرگز نمیب...

چند نفر به باغ یک کشاورز رفته بودند و بی اجازه از میوه های ا...

چهارده ساله که بودم ؛ عاشق پستچی محل شدم. خیلی تصادفی رفتم د...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم ور تو بگوییم که نی نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط