جونگکوک دست لوسیا را گرفت

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸⁸.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨



جونگکوک دست لوسیا را گرفت.
گرمای دستش را حس کرد؛ گرمایی که تا رگ هایش رسوخ میکرد.
با کششی آرام، او را بلند کرد.

لوسیا جلوتر از جونگکوک، به سمت ساختمان مدرسه راه افتاد.
قدم‌هایش هنوز کمی تند بود، انگار می‌خواست از فکر کردن به اتفاقات اخیر فرار کند.
اما جونگکوک سریع به پایش رسید.
کنار گوشش خم شد، نفس گرمش به پوست گردنش خورد.
صدایش آرام و وسوسه‌انگیز بود:

_ الان… یعنی… دوست دخترمی؟!

لوسیا ناگهان ایستاد.
انگار تمام دنیا در آن لحظه متوقف شد.
«دوست دخترش؟»
یعنی واقعاً الان… اون ها…؟

نگاهش را به سمت جونگکوک چرخاند.
پسرک با لبخندی که حالا دیگر خبری از شیطنتِ اولیه‌اش نداشت،
فقط با نگاهی پر از اطمینان و شاید کمی هیجان، به او خیره شده بود.

لوسیا نمی‌دانست چه بگوید.
حتی نمی‌دانست آیا آمادگی‌اش را دارد؟
این همه‌چیز خیلی سریع اتفاق افتاده بود.

اما جونگکوک، اروم دست دختر را گرفت، و پشت دستش را آهسته نوازش کرد.
نگاهش را از او برنداشت.
چشمانش با ملایمت و قاطعیت به لوسیا دوخته شده بود:

_ بهت تضمین می‌دم… خوشحالت می‌کنم.

لوسیا ناگهان حس کرد لب‌هایش برای لبخندی لرزید.
تمام تردیدها، تمام نگرانی‌ها، انگار در آن تضمین گم شدند.
بدون اینکه کلمه‌ای را با دقت انتخاب کند، یا حتی بفهمد چه می‌گوید،
جواب داد:

_ باشه… قبوله!

و بعد، دست در دست هم، وارد ساختمان شدند…
در راهرویی که حالا دیگر خالی نبود.
هر قدمشان، انگار آغاز راهی جدید بود.

داخلِ ساختمان که رسیدند، نگاه های رهگذری سمتشان کشیده شد.
دست ها بر روی دهان برده شد و با تعجب و حیرت نگاهشون میکردن.
همهمه‌ای ریز در فضا پیچید و پچ پچ ها به سرعت اوج گرفتن.

لوسیا از خجالت سعی می‌کرد دستش رو از دست جونگکوک آزاد کنه، اما بی فایده بود.

جونگکوک نگاهی به اطراف انداخت، بعد با خونسردی دست های قفل شده شان را بالا آورد و بلند گفت:

_ چیه؟..تاحالا دو تا زوج ندیدید؟

دهان ها همه باز ماند، دختر های بسیاری از تعجب سر جایشان خشکشان زد، که یکی در میان بلند گفت:

_ جونگکوک، واقعا شما الان تو رابطه اید؟!

جونگکوک نگاهی به لوسیا، و دستاشون که هنوز بالا بود کرد و خشک گفت:

_ اگه چشماتو باز کنی، میبینی که اره.

بعد بدونِ شنیدن حرفی از کسی، سمت اتاقِ مخصوص فایو کینگز راه افتادن.

باید یه حرف درست و حسابی با یوجین و بقیه بکنه!

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۵)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸⁹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒. ፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨قدم‌هایشان در راهرو طنین‌اند...

فالو شه♡@00_xx_00

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸⁷..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨نسیم ملایمی بینشان می‌وزید؛ ...

این پیج رو داشته باشید.اگه مسدود شدم جمع شین اینجا♡@xxflorxx

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵⁶..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨لوسیا حسابی دلش برای اون پسر ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨چندین ساعت، به همین روال گذشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط