در بازی زندگی.....

در بازی زندگی.....

یاد میگیری:
اعتماد به حرف های قشنگ بدون پشتوانه ...مثل آویختن به طنابی پوسیدست..‌
یاد میگیری:
نزدیکترین ها به تو ...گاهی میتوانند دورترین ها باشند...

یاد میگیری:
آنقدر از خودت برای روز مبادا پس انداز داشته باشی...
تا بتوانی یک روزی تمام خودت رو بغل کنی و بروی ...
و در جایی که شنیده و فهمیده نشوی نمانی....

یاد میگیری :
دیوار خوب است...
سایه درخت مطلوب است...
اما هیچ تکیه گاهی ابدی نیست....


🌹 🌿 🌹 🌿 🌹 🌿 🌹 🌿 🌹 🌿 🌹
دیدگاه ها (۱)

حرف های مرا نمیفهمنددلم تنگ میشود و در آتش عشق دیرینه ای ما...

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟از کجا وز که خبر آوردی ؟خوش خبر ...

پاییز میرسد که میان اذان اوبا برگ های رنگ پریده وضو کنمناباو...

هیچ کس در هیچ کجا چمدانی همراهش نیست که پر از حال خوب برای م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط