اولین روزی که دست سرنوشت من و تورا روبروی یکدیگر قرار داد

اولین روزی که دست سرنوشت من و تورا روبروی یکدیگر قرار داد.........

هیچ گاه فکر نمی کردم که این چنین دیوانه وار دوستت داشته باشم..........

و در غم جدایی تو همچون سیاهه ای از خورشید خاموش........

و همچون درخت خزان زده ای پژمرده گردم.........

ولی این سرنوشت بیان کرد که........

در حقیقت:

چه بخواهیم و چه نخواهیم باید روزی از یکدیگر جدا شویم..........

اگر روزی در کوچه قدیمی خاطراتم ورق زدی..........

مرا بیاد آور و بدان که وجودم وابسته به توست و پیوسته با تواست.........
دیدگاه ها (۷)

گفته بودي ؛ از حال و هواي خودم برايت بنويسم . . . . . . ای...

برای تو نامه ای می نویسم......... دلتنگی که دست از سر دل بر...

بارها خواستم رازي را كه مدتهاست در قلبم نگه داشته ام برايت ف...

کـــــاش می توانستم با دستــــانی که محکوم به نوشتنند تنهــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط