تقدیر

تقدیر

یعنی پرنده ای باشی

خسته از هزار مهاجرتِ باران دیده...

و حوالی مقصد

آنقدر خسته باشی

که چشمت جایی را نبیند و آرام

ارتفاعت را کم کنی...

و یک شکارچی

اولین شلیک زندگیش

آنقـــــــــــــدر خطا برود ،که با تو

مشترک شود...

و تو سقوط کنی تا مدال افتخار سینه

کسی باشی...

کسی که هیچگاه

به تقدیر اعتقادی نداشت...
دیدگاه ها (۱)

به من گفتی که دل دریا کن ای دوستهمه دریا از آن ما کن ای دوست...

الهی!اگرپستم، بنده ی توهستمدلم را به رحمت تو بسته ام، وحالا ...

خیلی وقته که بی تابم !!! دلم تاب میخواهد ، یک هل محکم که د...

دوست دارم عاشقت باشم نمیخواهی مرا ؟ / پس چرا با غم تماشا مبک...

چپتر هفتم

عنوان رمان: پیمانِ یخ و آتش‌## پارت سوم: شکاف در دیوارِ یخ‌م...

#playmate p⁹⁶●○تهیونگ چشماشو بست با خیال اینکه دیگه همه چی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط