عروسکخیمهشبازیمن
#𝙈𝙮_𝙢𝙖𝙧𝙞𝙤𝙣𝙚𝙩𝙩_𝙙𝙤𝙡𝙡
#عروسک_خیمه_شبازی_من
#پارت۴
•ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ•
(همه ی قصر از جونگکوک میترسید)
(خدمتکار رفت تا پودر رو بیاره)
خدمتکار: بفرمایید ارباب
کوک: بدش به من ؛ این دیگه چیه؟
دکتر: اه ارباب متاسفم پس از بو ی شیمیایی نیست از اینه
کوک: این چیه ،(بازش کرد) نوشیدنیه؟؟؟!
کوک: یادم اومد این نوشیدنی ای بود که ژان هون داشت میخورد
دکتر: بدینش به من برسی کنم و ببینم چطور میشه همسرتون رو درمان کرد
کوک: برو گمشو بیرون،دکتری که بلد نیست نوشیدنی رو از بو ی شیمیایی تشخیص بده دکتر نیست(داد)
دکتر: ارباب ولی...
کوک: نشنیدی چی گفتم؟
دکتر: بله بله
( دکتر رفت بیرون )
کوک: هوف
ا.ت: ارباب آب میخاید؟ فکر کنم اون خیلی عصبانیتون کرد
کوک: تو باز فضولی کردی؟
ا.ت: چیی نه سرورم فقط شما انقدر صداتون بلند بود که منم شنیدم فقط همین بخداااااا
کوک: (پوزخند)
(ویو ا.ت)
(خیلی خجالت کشیدم و لپام سرخ شد)
کوک: آب نمیخام،برا خودت بردار
ا.ت: باشهه
خدمتکار: اون بهوش اومد سروم
(رفتن پیشش)
ژان هون: کوک اون دختره خدمتکار اسمش چی بود .... اها ا.ت اون بهم نوشیدنی ی سمی داد خودش!(بچه ژان هون از ا. ت خوشش نمیاد برای همین این حرف رو زد)
کوک: چییی؟ ا.ت؟ مطمئنی؟
ژان هون: اره خودش
ا.ت: ار....ارباب....م... من قسم میخورم اینکارو نکردم قسم میخروم(با ترس و بغض)
کوک: حالا به من دروغم میگی؟
(نزدیکش شد و ......)
•ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ•
برای پارت بعدی..........
شرط۳٠ لایک
#عروسک_خیمه_شبازی_من
#پارت۴
•ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ•
(همه ی قصر از جونگکوک میترسید)
(خدمتکار رفت تا پودر رو بیاره)
خدمتکار: بفرمایید ارباب
کوک: بدش به من ؛ این دیگه چیه؟
دکتر: اه ارباب متاسفم پس از بو ی شیمیایی نیست از اینه
کوک: این چیه ،(بازش کرد) نوشیدنیه؟؟؟!
کوک: یادم اومد این نوشیدنی ای بود که ژان هون داشت میخورد
دکتر: بدینش به من برسی کنم و ببینم چطور میشه همسرتون رو درمان کرد
کوک: برو گمشو بیرون،دکتری که بلد نیست نوشیدنی رو از بو ی شیمیایی تشخیص بده دکتر نیست(داد)
دکتر: ارباب ولی...
کوک: نشنیدی چی گفتم؟
دکتر: بله بله
( دکتر رفت بیرون )
کوک: هوف
ا.ت: ارباب آب میخاید؟ فکر کنم اون خیلی عصبانیتون کرد
کوک: تو باز فضولی کردی؟
ا.ت: چیی نه سرورم فقط شما انقدر صداتون بلند بود که منم شنیدم فقط همین بخداااااا
کوک: (پوزخند)
(ویو ا.ت)
(خیلی خجالت کشیدم و لپام سرخ شد)
کوک: آب نمیخام،برا خودت بردار
ا.ت: باشهه
خدمتکار: اون بهوش اومد سروم
(رفتن پیشش)
ژان هون: کوک اون دختره خدمتکار اسمش چی بود .... اها ا.ت اون بهم نوشیدنی ی سمی داد خودش!(بچه ژان هون از ا. ت خوشش نمیاد برای همین این حرف رو زد)
کوک: چییی؟ ا.ت؟ مطمئنی؟
ژان هون: اره خودش
ا.ت: ار....ارباب....م... من قسم میخورم اینکارو نکردم قسم میخروم(با ترس و بغض)
کوک: حالا به من دروغم میگی؟
(نزدیکش شد و ......)
•ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ•
برای پارت بعدی..........
شرط۳٠ لایک
- ۱۴.۴k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط