سلاااااام خوبین شما؟😀اومدم پارت جدید بدم بعد برم اگه بعد
سلاااااام خوبین شما؟😀اومدم پارت جدید بدم بعد برم اگه بعد شد ببخشید😀
....................
چند ماه بعد:
الان الکسراندرا خوب شده و به یک ماموریت خارج از ژاپن رفته و خب ماموریت طولانی بود.
اعضا داخل سالن شون جمع شده بودن و حوصلشون سر رفته بود
ران:دارم روانی میشمممم...چیکار کنیم؟
سانزو:نمیدونم...دلم میخواد یک کار خطرناک بکنیم
*همه در حال اندیشیدن*
مانجیرو:اگه میخوای کار خطرناک بکنید میتونید برید اتاق الکسراندرا رو بگردین
ریندو:نه اون دیگه خیلی خطرناکه
سانزو:ولی ایده خوبیه ها😀
همه:از جونت سیر شدییییی؟؟؟
سانزو:...ام...اره😀
ران:منم پایم
سانزو:بریم؟
ران:بریم😀(دلشون مرگ میخواد چیزی نیست)
ران سانزو میرن به اتاق الکسراندرا و اتاق الکسراندرا یک قفسه پر کتاب بود و روی میز و صندلی و تختش و زمین پر از نوشته بود که به آلمانی نوشته شده بود و خب متوجه نمیشدن
ران:اینا به چه زبانیه؟😀🔪
سانزو:نمیدونم
یکی از زیر دست های الکسراندرا که اومده بود اتاق الکسراندرا رو مرتب کنه(چی رو میخوای مرتب کنی داش؟به هرچی دست بزنی جر میخوری؟😀🎀)
زیر دست:ام...سلام آقای هایتانی و آقای هاروچیو(سانزو فامیلیشه هاروچیو اسمش؟؟)مشکلی پیش اومده؟(با کمی وحشت چون خودتون که میدونین😀🎀الکسراندرا به هیچکی رحم نداره😀)
ران:اره...اینا به چه زبانیه؟😀
زیر دست:...ام....المانی
سانزو:اها...ممنون
*زیر دست میره*
ران که میاد روی تخت دراز بکشه متوجه میشه یکم تشک سفته و میره زیر تخت رو نگاه میکنه میبینه که یک صندوق هست که از جنس چوب
ران:اِم...سانزو...؟
سانزو:چته بادمجون؟؟؟(یک ران معذرت🤣🤣🤣🎀)
ران:بگو بقیه هم بیان
سانزو که صندوق رو میبینه میره و بقیه رو میاره،صندوق رو باز میکنن و پر از دفتر های قدیمی که جلدشون چرمی بود و چند تکه عکس هم بود که ظاهرا الکسراندرا وقتی بچه بود کنار دوستاش
مانجیرو:این...کیه؟
........................
ياه ياه یاههههه فکر کردیم میگم کیههه؟پارت بعدی بیوگرافیش رو میدم میبینی کیه🤣راستی اگه میخوای فان فکت راجبم بدونید بگید
....................
چند ماه بعد:
الان الکسراندرا خوب شده و به یک ماموریت خارج از ژاپن رفته و خب ماموریت طولانی بود.
اعضا داخل سالن شون جمع شده بودن و حوصلشون سر رفته بود
ران:دارم روانی میشمممم...چیکار کنیم؟
سانزو:نمیدونم...دلم میخواد یک کار خطرناک بکنیم
*همه در حال اندیشیدن*
مانجیرو:اگه میخوای کار خطرناک بکنید میتونید برید اتاق الکسراندرا رو بگردین
ریندو:نه اون دیگه خیلی خطرناکه
سانزو:ولی ایده خوبیه ها😀
همه:از جونت سیر شدییییی؟؟؟
سانزو:...ام...اره😀
ران:منم پایم
سانزو:بریم؟
ران:بریم😀(دلشون مرگ میخواد چیزی نیست)
ران سانزو میرن به اتاق الکسراندرا و اتاق الکسراندرا یک قفسه پر کتاب بود و روی میز و صندلی و تختش و زمین پر از نوشته بود که به آلمانی نوشته شده بود و خب متوجه نمیشدن
ران:اینا به چه زبانیه؟😀🔪
سانزو:نمیدونم
یکی از زیر دست های الکسراندرا که اومده بود اتاق الکسراندرا رو مرتب کنه(چی رو میخوای مرتب کنی داش؟به هرچی دست بزنی جر میخوری؟😀🎀)
زیر دست:ام...سلام آقای هایتانی و آقای هاروچیو(سانزو فامیلیشه هاروچیو اسمش؟؟)مشکلی پیش اومده؟(با کمی وحشت چون خودتون که میدونین😀🎀الکسراندرا به هیچکی رحم نداره😀)
ران:اره...اینا به چه زبانیه؟😀
زیر دست:...ام....المانی
سانزو:اها...ممنون
*زیر دست میره*
ران که میاد روی تخت دراز بکشه متوجه میشه یکم تشک سفته و میره زیر تخت رو نگاه میکنه میبینه که یک صندوق هست که از جنس چوب
ران:اِم...سانزو...؟
سانزو:چته بادمجون؟؟؟(یک ران معذرت🤣🤣🤣🎀)
ران:بگو بقیه هم بیان
سانزو که صندوق رو میبینه میره و بقیه رو میاره،صندوق رو باز میکنن و پر از دفتر های قدیمی که جلدشون چرمی بود و چند تکه عکس هم بود که ظاهرا الکسراندرا وقتی بچه بود کنار دوستاش
مانجیرو:این...کیه؟
........................
ياه ياه یاههههه فکر کردیم میگم کیههه؟پارت بعدی بیوگرافیش رو میدم میبینی کیه🤣راستی اگه میخوای فان فکت راجبم بدونید بگید
- ۲۰۳
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط