در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی...! گرچه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست
دیدگاه ها (۳)

لب های تو لب نیست ! عذابیست الهیباید که عذابی بچشم گاه به گا...

بغلم کردن و هی ناز کشیدن...ممنوع!دست دور کمرم حلقه...اکیدن.....

تمااااام زِندگیــــــَم قُـــــــربانــــــی عَشقـــــــــــ...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

خون آشام من /پارت 6

حقیقت پنهان پارت ۲ ویو بورام :به سمت اتاق تمرین می رویم و وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط