Between Us
☆Between Us☆
P♡10
________
انگار مغزم چند ثانیه دیرتر از چشمهام فهمید چی دیده. فقط زل زده بودم، در حالی که دفترچهم هنوز بین انگشتهام بود و قلبم اونقدر محکم به قفسه سینهم میکوبید که مطمئن بودم اگه سکوت سالن همینقدر ادامه پیدا کنه، خودش صدای تپشهام رو میشنوه. تهیونگ دوباره چرخید و با یک حرکت تمیز رفت زیر آب؛ بدنش برای چند ثانیه کامل ناپدید شد و فقط ردِ موجها روی سطح باقی موند. بعد کمی جلوتر سر از آب بیرون آورد، موهاش رو با یه حرکت کوتاه عقب داد و نفس عمیقی کشید.
همون حرکت ساده هم زیادی بود.
نمیدونم مشکل از نور کم سالن بود یا از سکوتی که همهچیز رو شدیدتر میکرد، ولی دیدنش توی اون لحظه… فرق داشت. انگار تهیونگی که همیشه بین آدمها، بین صداها، بین خندهها و نگاهها میدیدمش با این یکی فرق داشت. این یکی تنها بود. حواسش به هیچکس نبود. صورتش وقتی برای لحظهای از آب بیرون میاومد، جدیتر از همیشه به نظر میرسید؛ نه اخمی، نه سرد، فقط غرقِ خودش. غرقِ ریتمی که فقط خودش میفهمید.
دستم ناخودآگاه روی جلد دفترچه سفت شد. باید میرفتم. باید بیسروصدا برمیگشتم و قبل از اینکه متوجه حضورم بشه از سالن خارج میشدم. ولی پام تکون نمیخورد. فقط نگاهش میکردم؛ به هر بار سر خوردنش روی آب، به هر بار که نور روی پوست خیسش مینشست، به هر بار که نفس میگرفت و دوباره ناپدید میشد.
سالن بزرگ بود، ولی اون لحظه حس میکردم فقط دو چیز توی اون فضا وجود داره: صدای آب… و تهیونگ.
[دوستان لطفا دو پارت رو یکسان حمایت کنین😭✨️🧸]
#فیکشن#اسمات#فیکشن_بیتیاس#فیکشن_بی_تی_اس#فیک#جیمین#جونگکوک#تهیونگ#جین#نامجون#شوگا_یونگی#مین_یونگی#کیم_تهیونگ#جئون_جانگکوک#بی_ال#فیکشن#مافیا#ازدواج_اجباری#فیکشن#بین_ما#وانشات_صوتی#فیکشن#فیکشن.
P♡10
________
انگار مغزم چند ثانیه دیرتر از چشمهام فهمید چی دیده. فقط زل زده بودم، در حالی که دفترچهم هنوز بین انگشتهام بود و قلبم اونقدر محکم به قفسه سینهم میکوبید که مطمئن بودم اگه سکوت سالن همینقدر ادامه پیدا کنه، خودش صدای تپشهام رو میشنوه. تهیونگ دوباره چرخید و با یک حرکت تمیز رفت زیر آب؛ بدنش برای چند ثانیه کامل ناپدید شد و فقط ردِ موجها روی سطح باقی موند. بعد کمی جلوتر سر از آب بیرون آورد، موهاش رو با یه حرکت کوتاه عقب داد و نفس عمیقی کشید.
همون حرکت ساده هم زیادی بود.
نمیدونم مشکل از نور کم سالن بود یا از سکوتی که همهچیز رو شدیدتر میکرد، ولی دیدنش توی اون لحظه… فرق داشت. انگار تهیونگی که همیشه بین آدمها، بین صداها، بین خندهها و نگاهها میدیدمش با این یکی فرق داشت. این یکی تنها بود. حواسش به هیچکس نبود. صورتش وقتی برای لحظهای از آب بیرون میاومد، جدیتر از همیشه به نظر میرسید؛ نه اخمی، نه سرد، فقط غرقِ خودش. غرقِ ریتمی که فقط خودش میفهمید.
دستم ناخودآگاه روی جلد دفترچه سفت شد. باید میرفتم. باید بیسروصدا برمیگشتم و قبل از اینکه متوجه حضورم بشه از سالن خارج میشدم. ولی پام تکون نمیخورد. فقط نگاهش میکردم؛ به هر بار سر خوردنش روی آب، به هر بار که نور روی پوست خیسش مینشست، به هر بار که نفس میگرفت و دوباره ناپدید میشد.
سالن بزرگ بود، ولی اون لحظه حس میکردم فقط دو چیز توی اون فضا وجود داره: صدای آب… و تهیونگ.
[دوستان لطفا دو پارت رو یکسان حمایت کنین😭✨️🧸]
#فیکشن#اسمات#فیکشن_بیتیاس#فیکشن_بی_تی_اس#فیک#جیمین#جونگکوک#تهیونگ#جین#نامجون#شوگا_یونگی#مین_یونگی#کیم_تهیونگ#جئون_جانگکوک#بی_ال#فیکشن#مافیا#ازدواج_اجباری#فیکشن#بین_ما#وانشات_صوتی#فیکشن#فیکشن.
- ۲.۲k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط