ای در شب ِتاریک ِدلم، ماه ترینم

ای در شب ِتاریک ِدلم، ماه ترینم
بین ِتو و مهتاب، پر از شکّ و یقینم
عالم همه در حیرت و انگشت به دندان
رفته ست به تاراج ِنگاهت دل و دینم
یا در پی گیسوی توأم سایه به سایه
یا در خم ِابروی تو هر شب به کمینم
ای کاش که میشد گذرت سوی من افتد
بگذار شبی را به تماشا گذرانم
تا صبح فقط چشم ِتو را سیر ببینم
تا چند اسیر ِغم ِدوری ِتو باشم؟
تا کی سر ِراه ِتو به حسرت بنشینم؟
دور از تو چنان آتشی افتاده به جانم
انگار که مرداد ترین فصل ِزمینم
دیدگاه ها (۴)

حبس در سیاه‌چال؛ وقتی اسارت، قوی‌ترین سلاح می‌شودشبی که مدین...

ای در شب ِتاریک ِدلم، ماه ترینمبین ِتو و مهتاب، پر از شکّ و ...

ای در شب ِتاریک ِدلم، ماه ترینمبین ِتو و مهتاب، پر از شکّ و ...

ای در شب ِتاریک ِدلم، ماه ترینمبین ِتو و مهتاب، پر از شکّ و ...

ای در شب تاریک دلم، ماه‌ترینمبین ِتو و مهتاب، پر از شکّ و یق...

ای ماه ترین دلخوشی روی زمینمبگذار که چشمان تو را سیر ببین...

ای ماه ترین دلخوشی روی زمینمبگذار که چشمان تو را سیر ببین...

ای ماه ترین دلخوشی روی زمینمبگذار که چشمان تو را سیر ببین...

ای ماه ترین دلخوشی روی زمینمبگذار که چشمان تو را سیر ببین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط