تا که لب های من از کنج لبت کام گرفت

تا که لب های من از کنج لبت کام گرفت
از غزال تن تو این غزل الهام گرفت

ریخت موهای تو بر دوش من آن شب دیدم
موج دریا که به ساحل زد و آرام گرفت

در هوای تب عشق تو دگر سوخت تنم
مثل آتش شد و از هرم تنت وام گرفت

شب که دیوانه شد از برق نگاهت چه کند؟
ماه پنهان شد و از چشم تو پیغام گرفت

طاقتم طاق شد از حالت طغیان تنت
جانم از طرز نفس های تو سرسام گرفت

دل که بی تاب شد از سرخی لب های تو شد
تب و تاب شرر از سینه ی تو فام گرفت

تا سحر صحن تنت را که عبادت کردم
هوسم گرم طوافت شد و احرام گرفت

نذر کردم که دگر بی تو به مستی نرسم
لب به لب شد نفس از هر نفست جام گرفت

که تراشیده چونین مرمر سنگین تنت
تا که شعر و غزل از نقش تو ایهام گرفت

فکر کردم بروم مثل تو پیدا بکنم
عشق گمگشته ی من هاله ی ابهام گرفت

جگرم خون شد و جانم به لب آمد تا
ماجرای من و معشوق سرانجام ، گرفت
دیدگاه ها (۹)

با غزل نقش تو را بر بوم رویا می کشمبا طلوع واژه ها گل تا ثری...

دوباره می نویسمت ..کنارِ بیت آخرموچکه چکه می چکم...به سطر ها...

ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴــــﺖ ﭼﻪ ﻣﻴﺸـــﻮﺩ ...ﺑﻪ ﻫﻤــــﻪ ﻱ ﺑﺎﻭﺭﻫــــﺎﻳﻢ ﺳﻮﮔﻨــ...

ﻫﺮ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪ ، ﻣﺴﺖ ﺷﺪ!ﻭﺍﺭﺩ ﯾﮏ ﺭﺍﻩ ﺑﯽ ﺑﻦﺑﺴﺖ ﺷﺪ ! ...ﻛ...

🩷🌺#شیشه‌عطرِ‌بهار‌لبِ‌دیوار‌شکست🌺🩷.هر #شب تو به ایوان خیالم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط