وایستا ببینم چیشد هیچی نوشته نشده بود

🖤Не трогай книгу📕
۱۷
وایستا ببینم چیشد هیچی نوشته نشده بود !
+این بود کتاب تلسم شده ؟
بعد یک هو صدای خنده توی گوشم پیچید !
ترسیده کتاب و برداشتم و از خونه مثل
جن گرفته ها به خلنگ زار رفتم .
رسیدم ولی ولی دیگه تهیونگ اونجا نبود .
اشکم در اومد ولی یک هو
دورم آتیش گرفت !
و اون از لای آتیش ها اومد جلوم ایستاد
♤دنبال من می گشتی ؟
+ت تهیونگ
♤بله ؟
کتاب و جلو بردم که ازم دور شد و گفت
♤مگه بهت نگفتم نزدیک کتاب نروووو
+ببخشید ولی مجبور شدم (گریه
♤گریه نکنید لطفا بانو منو ببخشید .
سرش و پایین انداخت .
+و ولی هیچی تو کتاب نیست.
با این حرفم ........
_____________________________________________________________
Like. 31
kamint. 25
دیدگاه ها (۳۷)

+kiss me💋+Kiss me so deeply that I'm sick of it, my dear.❤️‍...

🖤Не трогай книгу📕۱۸با این حرفم مثل جن زده ها سرش و آورد بالا...

🖤Не трогай книгу📕16یک هو چشمم به ترک ها افتاد پس خواب نبود ....

🖤Не трогай книгу📕۱۵یک دفعه یاد دیشب افتادم .و بعد یاد حرف پد...

پارت ۲۴ جنگ در زندگی

#loveing_or_hateing #Part26صبح با سر درد شدیدی از خواب پاشدم...

وانشات جیمین (خنده های جیمین قلبم رو شاد میکنه )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط