گفته بودی که چرا محو تماشای منی

گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آنچنان مات که یکدم مژه برهم نزنی


مژه برهم نزنم تاکه ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی

#فریدون_مشیری

❤ ❤
دیدگاه ها (۱)

بخدا خلقت باد از وزش موی تو بود که صبا هر سحر از مشرق گیسوی ...

عشق یعنی تا سحر در مأمنِ آغوش توبا لبانت بوسه بازی کرد و شد ...

غزل غزل ترانه شد نگاه عاشقانه اتقسم به چشمهای تو گرفته دل به...

منیم ای نازلی دیلداریم منیم ای دردیمه درمانمنیم ای دولتیم وا...

گفته بودی که: «چرا محو تماشای منی؟آن‌چنان مات که یک‌دم مژه ب...

پارت 107

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط