هی درد پشت درد کمی هم امان بده

هی درد پشت درد کمی هم امان بده
در سینه جا نمانده یکی در میان بده
عشق تو ته نشین شده در شیشه ام بیا
دست مرا بگیر و دلم را تکان بده
من مسجد میانه ی راهم پر از غبار
گرد مرا بگیر و برایم اذان بده...
گویند عشق حادثه ای ناگهانی است
یکبارگی بیا و از این ناگهان بده...
از سینه ام صدای پر و بال می رسد
اینجا پرنده ای ست کمی آسمان بده...
دیدگاه ها (۷۱)

بار سفر را بی صدا بستیم و رفتیمپاییز را بر شاخه ها بستیم و ر...

افتاد بـه بی راهه مسیرم کـــه اسیرمگم گشته ی پهنایِ کـــویرم...

کلبه ای خواهم ساخت ؛در دیاری که در آن ، ردّی از آدم ها نیست ...

من که مشغول خودم بودم و دنیای خودممی نوشتم غزل از حسرت و ر...

بسم الله الرحمن الرحیم بغضی نشسته در گلوی من ای دل چه می‌کنی...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۲3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط