ارسلان:رفتم سمت خونه ما

ارسلان:رفتم سمت خونه ما
دیانا:ارسلان زنگو بزن
ارسلان :زنگ زدم که دیدم یکی درو باز کرد و چسبید به من
دیانا :ارسلان که زنگ زد یه دختره کوچولو موچولو درو باز کردو ارسلان رو بغل کرد قدش تا بالای زانو های ارسلان بود
ارسلان: سلام کوچولو من چطوره
کیانا :سلام دایی
دیانا:سلام
کیانا :سلام زن دایی
دیانا:اینو گفت و پرید بغلم و منم بغلش کردمو و رفتیم تو همینجوری داشتیم از حیاط رد می‌شدیم گفتم :ارسلان اسم این دختر کوچولو چیه
ارسلان:کیانا .. دختر آرام هس
دیانا:آرام کیه ‌؟
ارسلان:خواهرم
دیانا:همینجوری که کیانا تو بغلم بود گفتم آهان
ارسلان:وارد خونه شدیم
دیانا:مامان و بابا و خواهر و یه پسره دیگه هم جلو در بودن
دیانا:سلام
ارسلان:سلام خوبین واستون عروس آوردم .‌‌ اینو که گفتم دیانا سرشو انداخت پایین واز خجالت قرمز شد
آرام :وای ببخشید دیانا جان .... کیانا بیا ببینم
دیانا:آرام کیانا رو ازم گرفت و منو محکم بغلم کردو گف خوشومدی عزیزم
دیانا:مرسی ممنون
اسما :سلام دخترم قربونت برم که اینقدر ماهی
دیانا:فهمیدم مامان ارسلانه.... سلام مامان جان مرسی
بابا و اون پسره که فهمیدم شوهر آرام هس هم به من سلام کردن و رفتیم تو و نشستیم من کنار ارسلان نشستم و بقیه روبروی ما
.



لایک ها به ده برسه پارت بعدی رو میزارم
دیدگاه ها (۰)

ارسلان:مامان امشب قراره شما و خانواده دیانا باهم آشنا بشین م...

ارسلان :دیانا دیانا:جانم ارسلان:خیلی دوست دارم دیانا:فدات شم...

(بعد از رسیدن به فرودگاه )دیانا :ساعت چنده ؟ ارسلان:۱۲ و نی...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۰۷(ویو نیلسو )آماده شدمو به...

p16سرمو بالا آوردم و نگاهش کردم بهم اخم کرد سرمو پایین آوردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط