عشق سه طرفه پارت
✨ عشق سه طرفه پارت ۶✨
یونا :بسه دیگه پاشید بیایید صبحونه بخورید
ران :من اول دوش بگیرم بیام (پیرهنشو در آورد
یونا :داریی چیکار میکنییی(قرمز شده
ران :با لباس برم حموم که لباسام خیس میشه (میخنده )
ریندو : یونا تو برو ما میآییم
یونا :من در برم(رفت )
ریندو : چقدرم خجالتی هست
ران :آره خیلی باید همیشه پیشش لباس عوض کنیم که از خجالتی بودن در بیاد
ریندو :شوخی بی مزه ای بود
ران رفت حموم و ریندو لباس هاشو عوض کرد و بعد ران از حموم اومد بیرون و لباس پوشید و سرشو خشک کرد و بعد دید ریندو نیست رفت بیرون و رفت دید ریندو رو مبل دراز کشیده و سرش تو گوشیه ران اعصابش خورد شد و...
ران :پاشو ببینم الدنگ💢💢💢(نویسنده:با معذرت)
ریندو : الان پا میشم دراز
یونا اومد
یونا :دوباره دعوا میکنید ؟
ران :نه داریم شوخی میکنیم
یونا :پس من رفتم تنهایی صبحونه بخورم
ران و ریندو:کجا
ریندو :منم میام(از رو مبل بلند شد)
ران : کجا کجا منم میام
یونا : پس تشریف بیارید ☺️💢
نشستند سر میز شروع به غذا خوردن کردند
ران : راستی یونا امروز برای من و ریندو یه کاری پیش اومده ممکنه دیر وقت بیاییم
یونا:چه کاری ؟
ریندو : مربوط به خودمون میشه تو زیاد ذهنتو درگیر نکن
یونا : باشه یه سوال شغل شما فقط توی شرکته ؟
ران : آره چطور ؟
یونا :هیچی
ریندو : راستی خانواده ات خبر دارن اینجایی؟
یونا :راستش خانواده ام خارج آن من تنها زندگی میکنم
ران : آها باید بیشتر دربارت بدونیم
یونا :صبحونه چطور شده بود ؟
ران : دستپخت خوبی داری
ریندو :خیلی خوشمزه بود ممنون
یونا : خواهش می کنم ☺️
✨ بقیه اش رو بعدا مینویسم یه لایکی بکن ✨
یونا :بسه دیگه پاشید بیایید صبحونه بخورید
ران :من اول دوش بگیرم بیام (پیرهنشو در آورد
یونا :داریی چیکار میکنییی(قرمز شده
ران :با لباس برم حموم که لباسام خیس میشه (میخنده )
ریندو : یونا تو برو ما میآییم
یونا :من در برم(رفت )
ریندو : چقدرم خجالتی هست
ران :آره خیلی باید همیشه پیشش لباس عوض کنیم که از خجالتی بودن در بیاد
ریندو :شوخی بی مزه ای بود
ران رفت حموم و ریندو لباس هاشو عوض کرد و بعد ران از حموم اومد بیرون و لباس پوشید و سرشو خشک کرد و بعد دید ریندو نیست رفت بیرون و رفت دید ریندو رو مبل دراز کشیده و سرش تو گوشیه ران اعصابش خورد شد و...
ران :پاشو ببینم الدنگ💢💢💢(نویسنده:با معذرت)
ریندو : الان پا میشم دراز
یونا اومد
یونا :دوباره دعوا میکنید ؟
ران :نه داریم شوخی میکنیم
یونا :پس من رفتم تنهایی صبحونه بخورم
ران و ریندو:کجا
ریندو :منم میام(از رو مبل بلند شد)
ران : کجا کجا منم میام
یونا : پس تشریف بیارید ☺️💢
نشستند سر میز شروع به غذا خوردن کردند
ران : راستی یونا امروز برای من و ریندو یه کاری پیش اومده ممکنه دیر وقت بیاییم
یونا:چه کاری ؟
ریندو : مربوط به خودمون میشه تو زیاد ذهنتو درگیر نکن
یونا : باشه یه سوال شغل شما فقط توی شرکته ؟
ران : آره چطور ؟
یونا :هیچی
ریندو : راستی خانواده ات خبر دارن اینجایی؟
یونا :راستش خانواده ام خارج آن من تنها زندگی میکنم
ران : آها باید بیشتر دربارت بدونیم
یونا :صبحونه چطور شده بود ؟
ران : دستپخت خوبی داری
ریندو :خیلی خوشمزه بود ممنون
یونا : خواهش می کنم ☺️
✨ بقیه اش رو بعدا مینویسم یه لایکی بکن ✨
- ۱۱.۰k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط