یک شبی مجنون نمازش را شکست 

یک شبی مجنون نمازش را شکست 


بی وضو در کوچه لیلا نشست



عشق آن شب مست مستش کرده بود


فارغ از جام الستش کرده بود



سجده ای زد بر لب درگاه او


پر زلیلا شد دل پر آه او



گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

 

بر صلیب عشق دارم کرده ای



جام لیلا را به دستم داده ای


وندر این بازی شکستم داده ای



نشتر عشقش به جانم می زنی


دردم از لیلاست آنم می زنی



خسته ام زین عشق، دل خونم مکن


من که مجنونم تو مجنونم مکن



مرد این بازیچه دیگر نیستم


این تو و لیلای تو ... من نیستم



گفت: ای دیوانه لیلایت منم


در رگ پیدا و پنهانت منم



سال ها با جور لیلا ساختی


من کنارت بودم و نشناختی
دیدگاه ها (۳)

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

رمان تو خود منی

پارت دوم | یک سقف، دو دشمندرِ عمارت با صدای بلندی پشت سرشان ...

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 171♡⁠。⁠)⁩ حرفها...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

★彡   Part 44 彡★ "پس میخوای بگی تو اصلا نمیدونستی اون کیه؟"جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط