پادشاهپارت

پادشاه(پارت ۱۳)
ته ویو:
داشتیم میرفتیم که چند تا اسب دیدیم که یه دختر تو گونی بود حتما میهو عه رفتیم دنبالش گرفتیمش من میهو رو بردم شین وو هم اونارو دسگیر کرد
شین وو :تو میهو روببر
ته:اوکی
*ته میهو رو برد به قصر *
[چند روز بعد]
*میهو وارد اتاق ته شد *
میهو:من برگشتم
ته:همه برن بیرون بیا تو
ته:ی چیزی بگم
میهو:بگو
ته:بریم بازار ساعتی نام سانگول
میهو: نام سانگول؟
ته: آره قبلا اونجا رفتی؟
میهو: معلومه اونجا ی بازاره که فقط ی ساعت بازه مثل اسمش
ته:درسته من میخوام یکم برای دیدن زندگی مردم وقت بذارم چطوره باهم بریم
میتونین ی نگاهی بندازیم و چندتا چیز میز بخریم
میهو: علی حضرت اونجا واسه خوشگذرونی و استراحت نیس اونجا اوج فرصته ما باید پول در بیاریم
ته: یعنی میخوای تو آشوب شرکت کنی؟
میهو:اونجا پر از آدمه باید زیر انداز پهن کنیم
ته:خب من پادشاهم نیازی به پول درآوردن ندارم و نیازی به پول بیشتر ندارم
میهو:علی حضرت میبینم که هیچی در مورد لذت پول در آوردن نمیدونی
ته:اونوقت چی میخوای بفروشی؟ باشه،ازشون میخوام گرون ترین گنج سلطنتی رو بیارن
میهو:نوچ انگار شناسایی از مشتری و بازار ندارید
ته:برای پول در آوردن باید چیز های گرونی بفروشیم؟
میهو:نه ما فقط نخ لازم داریم
ته:نخ؟
میهو:آره
*رفت بازار و میز رو چیدن*
*چند تا دختر امدن*
دختره :اینا گره ی تزئینی آن؟میشه برام درست کنی
اون یکی دختره : برا منم درست کن
اون یکی دختر :منم میخوام
میهو: باشه لطفا رنگ ها تون رو انتخاب کنید
ته : گره ی تزئینی
دختره:من زرد میخوام
اون یکی دختره: منم صورتی
اون یکی :منم آبی
*میهو داشت درست میکرد*
ته:اووو
میهو:بفرما هرکدوم ده وونه
*دخترا رفتن*
ته:ولی نخا ده وون نبود چطوری اینا رو ده وون فروختی
*چند تا دختره دیگه اومدن *
ته:او بفرمایید

میهو:به اینا میگن تجارت
ته :ولی این ..کلاه برداری نیس
میهو ویو:
من در اصل کلاهبردارم
*چند تا دختره دیگه اومد *
دختره :اگه ی گره تزئینی بخرم میتونم از دواج کنم نه؟
اون یکی:به زودی جشن انتخاب همسر میزارن
اونیکی:اگه این قانون ممنوعیت ازدواج رفع شه خودم برات شوهر پیدا میکنم
میهو:ی رنگ انتخاب کنین
دختره:من این
اون یکی :منم این
اون یکی :منم این یکی
میهو:باشه علی حضرت نمیخواین کمک کنید؟
ته : آه باشه اینجوری بعد اینجوری ولی میهو اون یکی رو گره زد ولش این یکی اهه
میهو:چی شد
ته: ولش کن باید این رو بندازی سطل آشغال
میهو:نه این مال ماست
ته:این اشغال رو میخوای واسه ما نگه داری
میهو:ولی این هرچی باشه خود علی حضرت درست کردن
میهو:خب ما دیگه باید بریم چون نخامونو تموم شد *بای بای کرد*
دخترا:خدا حافظ
دیدگاه ها (۰)

وقتی تولدش بود(تک پارتی )ته :بچه ها چند روز دیگه تولد هوپیه ...

پادشاه (پارت ۱۴ )دخترا :خداحافظ میهو:چطور بود ؟ته:راس میگی ف...

پادشاه(پارت ۱۲)سوهوویو:رفتیم تو هیچی تبود ولی یه انبار بود ک...

پادشاه(پارت ۱۱)شین وو :بیا بریم *ته و شین سوار اسب با یه لشگ...

✨P9✨{طابع قوانین ویسگون}جین. خیلی خوب پس همچین حاضره بریم دی...

part7🦋{تو ماشین}& داداش -جون دلم &کجا میریم-هر جا فرشته کوچو...

پارت سوم برادر عاشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط