🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐
🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
✰🂽𝇁𐙚𓆩𓆪१९𝅄 ୭ৎ🖤⃟𓉸ꨩ ᷒ ᮫۫ ⃝𐇲 🫐ꪳꪷꪲ͜͜˖۪𓂃݊: ⃝?𓍯 ⃘࣪𝇈
. ๋𓂃࣪ ִֶָ ๋𓂃 ࣪ ִֶָ✨👑 بی تقصیر ִֶָ ࣪𓂃๋ ִֶָ ࣪𓂃 ๋.
☆⋆。𖦹°‧پارت ۱۲⋆. ୨୧˚⋆
صبح که شد، همه بیدار شدن جز ناروتو.
انقدر صداش زدن، بهش ضربه زدن ولی ناروتو بیدار نشد.
؛: م.. میگم ن.. نکنه مرده؟😨
_ببند😠
که یک دفعه مسئول خوابگاه اومد
✦: چه خبرتونه؟ چرا نمیرین سر کار؟
؛: جناب این تازه وارده هر کار می کنیم بیدار نمیشه😨
✦: بیاین این طرف
اون هم تلاش خودش رو کرد ولی ناروتو هیجوره بیدار نمی شد.
؛: یعنی واقعا مرده؟ 😨
✦: یه لحظه خفه شو بزار کارمو بکنم😠
؛: چ.. چشم
مسئول خوابگاه نبض ناروتو رو گرفت و وقتی مطمئن شد زندست اون رو به درمون گاه برد.
✦: خب سوناده_ساما این چشه؟
💊: هیچی فقط یه بی هوشی سادست به خاطره خستگی بیش از حد، باید تا فردا استراحت کنه
✦: خیلی ممنون
مسئول از درمونگاه اومد بیرون و با یک فرد قد بلند مواجه شد. سرش رو بالا برد تا ببینه کیه.
✦: س.. ساسکه_سان ا.. اینحا چیکار می کنید؟
💙: کسی باز برای ناروتو قلدری کرده که به اینجا اوردیش؟
✦: ن.. نه فقط بی هوش شده
💙: چی؟
ساسکه مسئول رو کنار زد و خودش سریع رفت تو درمونگاه
💙: سوناده ناروتو چش شده؟
💊: هیچیش نیست تو عم نترس فقط به خاطره خستگی بی هوش شده
💙: کجاست؟
💊: توی اتاق شماره ی هفت
💙: ممنون
(یه نکته سوناده حتی با شاه هم درست حرف نمیزنه چون دوست صمیمی شاه هست و خب یکی از بهترین مشاور های شاه)
ساسکه رفت پیش ناروتو نشست، ۴ ساعت تمام فقط به ناروتو نگاه می کردکه بعد از ۴ ساعت ناروتو بالاخره به هوش اومد.
🦊: چی؟ من کجام؟
💙: ناروتو به هوش اومدی؟ 😃
🦊: مگه از هوش رفته بودم؟
💙: آره خب.... ناروتو دیشب اومدم ببینم چیکار می کنی توی خوابگاه نبودت. من تا ساعت ۲ منتظرت موندم و نیومدی🥲کجا بودی؟
🦊: عه خب راستش....
☜فلش بک☞
💜: خب ناروتو شروع کنیم
🦊: خب باشه😏ولی ببین از همین حالا بگم من حاکم میشم😏
💜: به خودت غره نشو😏
🦊: اوکی.... سیاه یا قرمز؟
💜: سیاه
ناروتو پاستور رو به دو قسمت کرد، چیزی که روی کارت نمایان شده بود ۳ خشت بود.
🦊: دیدی حاکم من شدم😏
💜: خیلی خب حاکم پاستور هارو بده به من
هیناتا خیلی سریع بر زد و به ناروتو پنج تا کارت داد.
💜: خب حکم؟
🦊: اسپیک
و بازی شروع شد.
(ببینن هر موقع اینجوری**نوشتم یعنی تو ذهنشون)
💜:**بدبخت شدم یکی حکم بیشتر ندارم😨**
💜: خب حاکم شروع کن
ناروتو تک دل رو گذاشت زمین و این دست رو مال خودش کرد.
🦊: بانو هیناتا تا دو دست بازی کنیم خوبه؟
💜: قبوله
🦊: خب دیگه....
و ناروتو هرچی حکم داشت رو زمین گذاشت و هیناتا رو کت کرد.
🦊: بفرما بانو هیناتا کُتت کردم دو دست بردم پس بازی تموم شد😏
💜: چی ازم می خوای؟
🦊: منو دیگه ول کن مدام نیا سراغم الان هم آزادم کن که برم
💜: رد می کنم☺️
🦊: یعنی چی؟ 😳
💜: ناروتو من نمی تونم باخت رو قبول کنم🥲🥲تروو خدا بریم یه بازی دیگه اگه توی پنج تا بازی شکستم دادی منم قول میدم تا یک هفته ولت کنم🥲🥲
🦊: باشه ولی من بازی زیادی بلد نیستمااا گفته باشم
💜: باشه بریم چه بازی؟
🦊: با پاستور
💜: اوکی چی حالا؟
🦊: دزد و پلیس(البته جایی که من بازی می کنم بهش می گیم خر بازی🤣فکر کنم بلد باشین😂)
این بازی، بازی نبود که بشه دو نفری بازیش کرد برای همین به هانا هم گفتن که بیاد.
و بازی شروع شد و دوباره ناروتو برد
💜: این بار چی؟
🦊: یازده تایی
این بازی دو نفره بود برای همین هانا فقط یه گوشه وایستاد و تماشا کرد.
و ناروتو باز هم برد.
💜: حالا چی؟
🦊: اشلیپ
این بازی با هر تعداد می شد بازی کرد ولی هانا رو باز هم اوردن و اینجا باز ناروتو برد.
💜: حالا چی؟
🦊: آقا الان ساعت ۴ صبحه ول نمی کنی؟
💜: نه حالا بگو چه بازی؟
🦊: هفته خبیث
توی این بازی باز هم ناروتو برد
(نکته: تا اینجا همه ی بازی ها با پاستور بودن)
💜: خب حالا؟
🦊: را_
حرف ناروتو نیمه کاره موند چون بی هوش شده بود.
💜: وای چش شد؟
♬: بانوی من الان ساعت ۵ صبحه و ناروتو کل روز داشته کار می کرده احتمالا از سر خستگی بی هوش شده
💜: حالا چیکار کنیم؟
♬: باید مخفیانه به خوابگاه ببریمش....
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
✰🂽𝇁𐙚𓆩𓆪१९𝅄 ୭ৎ🖤⃟𓉸ꨩ ᷒ ᮫۫ ⃝𐇲 🫐ꪳꪷꪲ͜͜˖۪𓂃݊: ⃝?𓍯 ⃘࣪𝇈
. ๋𓂃࣪ ִֶָ ๋𓂃 ࣪ ִֶָ✨👑 بی تقصیر ִֶָ ࣪𓂃๋ ִֶָ ࣪𓂃 ๋.
☆⋆。𖦹°‧پارت ۱۲⋆. ୨୧˚⋆
صبح که شد، همه بیدار شدن جز ناروتو.
انقدر صداش زدن، بهش ضربه زدن ولی ناروتو بیدار نشد.
؛: م.. میگم ن.. نکنه مرده؟😨
_ببند😠
که یک دفعه مسئول خوابگاه اومد
✦: چه خبرتونه؟ چرا نمیرین سر کار؟
؛: جناب این تازه وارده هر کار می کنیم بیدار نمیشه😨
✦: بیاین این طرف
اون هم تلاش خودش رو کرد ولی ناروتو هیجوره بیدار نمی شد.
؛: یعنی واقعا مرده؟ 😨
✦: یه لحظه خفه شو بزار کارمو بکنم😠
؛: چ.. چشم
مسئول خوابگاه نبض ناروتو رو گرفت و وقتی مطمئن شد زندست اون رو به درمون گاه برد.
✦: خب سوناده_ساما این چشه؟
💊: هیچی فقط یه بی هوشی سادست به خاطره خستگی بیش از حد، باید تا فردا استراحت کنه
✦: خیلی ممنون
مسئول از درمونگاه اومد بیرون و با یک فرد قد بلند مواجه شد. سرش رو بالا برد تا ببینه کیه.
✦: س.. ساسکه_سان ا.. اینحا چیکار می کنید؟
💙: کسی باز برای ناروتو قلدری کرده که به اینجا اوردیش؟
✦: ن.. نه فقط بی هوش شده
💙: چی؟
ساسکه مسئول رو کنار زد و خودش سریع رفت تو درمونگاه
💙: سوناده ناروتو چش شده؟
💊: هیچیش نیست تو عم نترس فقط به خاطره خستگی بی هوش شده
💙: کجاست؟
💊: توی اتاق شماره ی هفت
💙: ممنون
(یه نکته سوناده حتی با شاه هم درست حرف نمیزنه چون دوست صمیمی شاه هست و خب یکی از بهترین مشاور های شاه)
ساسکه رفت پیش ناروتو نشست، ۴ ساعت تمام فقط به ناروتو نگاه می کردکه بعد از ۴ ساعت ناروتو بالاخره به هوش اومد.
🦊: چی؟ من کجام؟
💙: ناروتو به هوش اومدی؟ 😃
🦊: مگه از هوش رفته بودم؟
💙: آره خب.... ناروتو دیشب اومدم ببینم چیکار می کنی توی خوابگاه نبودت. من تا ساعت ۲ منتظرت موندم و نیومدی🥲کجا بودی؟
🦊: عه خب راستش....
☜فلش بک☞
💜: خب ناروتو شروع کنیم
🦊: خب باشه😏ولی ببین از همین حالا بگم من حاکم میشم😏
💜: به خودت غره نشو😏
🦊: اوکی.... سیاه یا قرمز؟
💜: سیاه
ناروتو پاستور رو به دو قسمت کرد، چیزی که روی کارت نمایان شده بود ۳ خشت بود.
🦊: دیدی حاکم من شدم😏
💜: خیلی خب حاکم پاستور هارو بده به من
هیناتا خیلی سریع بر زد و به ناروتو پنج تا کارت داد.
💜: خب حکم؟
🦊: اسپیک
و بازی شروع شد.
(ببینن هر موقع اینجوری**نوشتم یعنی تو ذهنشون)
💜:**بدبخت شدم یکی حکم بیشتر ندارم😨**
💜: خب حاکم شروع کن
ناروتو تک دل رو گذاشت زمین و این دست رو مال خودش کرد.
🦊: بانو هیناتا تا دو دست بازی کنیم خوبه؟
💜: قبوله
🦊: خب دیگه....
و ناروتو هرچی حکم داشت رو زمین گذاشت و هیناتا رو کت کرد.
🦊: بفرما بانو هیناتا کُتت کردم دو دست بردم پس بازی تموم شد😏
💜: چی ازم می خوای؟
🦊: منو دیگه ول کن مدام نیا سراغم الان هم آزادم کن که برم
💜: رد می کنم☺️
🦊: یعنی چی؟ 😳
💜: ناروتو من نمی تونم باخت رو قبول کنم🥲🥲تروو خدا بریم یه بازی دیگه اگه توی پنج تا بازی شکستم دادی منم قول میدم تا یک هفته ولت کنم🥲🥲
🦊: باشه ولی من بازی زیادی بلد نیستمااا گفته باشم
💜: باشه بریم چه بازی؟
🦊: با پاستور
💜: اوکی چی حالا؟
🦊: دزد و پلیس(البته جایی که من بازی می کنم بهش می گیم خر بازی🤣فکر کنم بلد باشین😂)
این بازی، بازی نبود که بشه دو نفری بازیش کرد برای همین به هانا هم گفتن که بیاد.
و بازی شروع شد و دوباره ناروتو برد
💜: این بار چی؟
🦊: یازده تایی
این بازی دو نفره بود برای همین هانا فقط یه گوشه وایستاد و تماشا کرد.
و ناروتو باز هم برد.
💜: حالا چی؟
🦊: اشلیپ
این بازی با هر تعداد می شد بازی کرد ولی هانا رو باز هم اوردن و اینجا باز ناروتو برد.
💜: حالا چی؟
🦊: آقا الان ساعت ۴ صبحه ول نمی کنی؟
💜: نه حالا بگو چه بازی؟
🦊: هفته خبیث
توی این بازی باز هم ناروتو برد
(نکته: تا اینجا همه ی بازی ها با پاستور بودن)
💜: خب حالا؟
🦊: را_
حرف ناروتو نیمه کاره موند چون بی هوش شده بود.
💜: وای چش شد؟
♬: بانوی من الان ساعت ۵ صبحه و ناروتو کل روز داشته کار می کرده احتمالا از سر خستگی بی هوش شده
💜: حالا چیکار کنیم؟
♬: باید مخفیانه به خوابگاه ببریمش....
- ۲.۳k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط