بازیگر ماهری بودی در صحنه زندگی

بازیگر ماهری بودی در صحنه زندگی
حرفه ای بازی کردی
و من غرق در بازی تو
یادم رفت که بازی می کنی
بی تردید عاشقت شدم
دلبسته ات شدم
تا اینکه نمایشت به پایان رسید
و درد های من تازه از آن لحظه شروع شد
تازه فهمیدم که در این سالها
که من محو تماشای تو بودم
تو فقط بازی میکردی
با احساستم
با دلم
وچه زود گذشت
آن روز های خوب
و چقدر دردناک و کند است این لحظهای بعد بازیگریت
دردناک تر این که
در طول مدت بازی
نمی دانستم که منم جزو بازی هستم!!!
دیدگاه ها (۱۱)

هی یویچیرو......تولدت مبارک.....:)))))ای عشق جاودان من....!ت...

چند پارتی جیمین وقتی خیانت می‌کنه... جیمین هیچوقت به من خیان...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

✦ اولین گناه ✦فصل ششم: شبی که هیچ‌کس نمی‌خوابد---در باز شد.ه...

✦ اولین گناه ✦فصل بیستم: چیزی که نمی‌فهمیدم---بیدار شدم. و ا...

رقص سایه‌ها | پارت ۲۵: خشمِ بیدار شدهصدای قدم‌های نیروهای مس...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ‌ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟭𝟬𝟬صدای آرومش بین هیاهوی دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط