صفحات بی پایان،

صفحات بی پایان،
خط خطی های یک کودک عاقل،
کلمات، چه تصاویر باصدایی را رسم کرده اند
به من بگو، صندوقچه ی کوچک حافظه ام
گنجایش این سیل خروشان را دارد؟
مزه ات را لای این سطر ها حس میکنم
مزه ی تلخ عشقی شیرین؛
مثل لالایی مادری خسته از کار روزانه برای فرزند بی قرارش
خسته و آرام،
من از تو نگفتم،
پس بگوچگونه،
واژه واژه ی شعر هایم تویی؟
"متن نوشته ی خودمه خوشحال میشم اشکالاتش رو بهم بگید"
دیدگاه ها (۶)

تلنگر کوچکی است بــارانوقتی فراموش میکنیم که آسمان کجاست ...

《حمید مصدق》باز هم من زنده ام،آه اي خدا متشکرم! بازباران برغب...

امروز ساعت 10 صبح رادیو جوان یه یادواره ی موسیقایی با حضور خ...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط