[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے¹

صبح توی یتیم‌خونه همیشه با بوی نون سوخته و صدای جیغ‌وداد شروع می‌شد، اما امروز برای آلیس فرق داشت.

با چشم‌های خاکستری و بی‌حالش زل زده بود به سقف و هندزفری توی گوشش بود. هفده سالش بود، اما گاهی حس می‌کرد قد یه آدم هشتاد ساله خسته‌ست.

از وقتی یازده سالش بود و پدر و مادرش توی اون تصادف لعنتی رفتن، این‌جا شده بود کل دنیای کوچیکش.

همین‌طور که داشت برای خودش ریتم می‌گرفت، سایه سه نفر افتاد روی صورتش. سه تا از دخترهای بزرگ‌تر سالن، بالا سرش واستاده بودن. مینا، دختر قدبلندی که همیشه فکر می‌کرد رئیس یتیم‌خونه‌ست، دستش رو برد سمت گوش آلیس و پوزخند زد:
«چقدر تحویل می‌گیری خودتو! هوی، مگه با تو نیستم؟

پاشو تختم رو مرتب کن، نوبت توئه.»

آلیس آروم چشماش رو باز کرد. با همون چهره معصوم و پوست سفید شیشه‌ای‌ش، زل زد به مینا. اصلاً تو قیافه‌ش ترس دیده نمی‌شد. هندزفری رو درآورد، از روی تخت بلند شد و با یه لبخند کیوت و آروم گفت:
«مینا‌جون، مگه دستات فلجن؟ یا هنوز یاد نگرفتی چطوری از پاهات استفاده کنی بری سمت تختت؟»

دوست‌های مینا پچ‌پچ کردن و خود مینا از عصبانیت سرخ شد. دستش رو برد بالا که شونه آلیس رو محکم عقب بکشه: «دهنت رو ببند! فکر کردی کی هستی؟ یه بی‌کس و کار مثل بقیه!»

هنوز دست مینا به لباس آلیس نرسیده بود که آلیس با یه حرکت سریع و نرم، مچ دستش رو روی هوا گرفت و چرخوند.

قبل از این‌که مینا بفهمه چی شده، آلیس پاش رو گذاشت پشت پای اون و با یه تعادل کاملاً دقیق، مینا رو پهن زمین کرد. همه این‌ها توی چند ثانیه اتفاق افتاد؛ طوری که دوست‌های مینا فقط با دهن باز نگاه می‌کردن.

آلیس دستاش رو زد به کمرش، خم شد روی سر مینا که روی زمین ناله می‌کرد و با لحن شیطون و لجبازی گفت:
«بار آخریت باشه روی اعصاب من راه میری. دفعات بعدی، دفاع شخصی یاد دادنم هزینه‌ای داره که از پسش برنمیای!»

بعد هم موهای بلند و مشکیِ براقش رو با یه حرکت دست داد عقب، هندزفری رو گذاشت توی گوشش و از سالن زد بیرون.

ادامه دارد...

#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
دیدگاه ها (۲۴)

سلام به همه‌ی دوست‌داران دنیای کلمات! ✨🦋من ویولا هستم و مدت‌...

#ɬنویسندگیِ‌آیریس#BondـofـShadows#lپیوند‌سایه‌ها#ᎮᏗᏒᏖ..⁶صبح ...

#ɬنویسندگیِ‌آیریس#BondـofـShadows#lپیوند‌سایه‌ها#ᎮᏗᏒᏖ..³عمار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط