تو ..

تو ..
ای محبوبه ی دل غمار
ای طلوع روشنایی دم فردا
نازل است برکت
د رپرتو تلاش و بی قراری تو
نترس
فردا
خالق است که جای پای او می گذاری و
می شود شروع نصر بی بهانه ی تو .
ای دوست !
گرچه بی بهانه از یادت
می شوم تهی ز هر اندوه
ولی
صدای تو اینجاست !
میان شعله های سرد خزان در این خلوت
صدای پای صبح می آید
چه خوش!!!
شاید
بهار سری کشد فردا
در آن سنگفرشی که تو
بر آن
می گذاری قدم از گام
دلت شاد و لبت خندان
که فردا
روز معاقشه ی توست
با بی کران الله ....

/ سعید
دیدگاه ها (۴)

/ سعید

/ سعید

چه شاعرانه می بارد باران در شب گشایش حاجت !تل خاک یک وجب از ...

هر شبم می گذردروز کجا؟ ماه کجا ؟و زمان می گذرد !پای بر دل پر...

هم اتاقی قدیمی- پارت -۱۰

my shy boy

ان لحظه سر از پا نمی شناختم . پریسا برای من بود  ان چشمانش  ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط