تکپارتی ریگولوس
تکپارتی ریگولوس
امروز تولد ریگولوسه و تو میخوای براش یه تولد خاص بگیری برای همین تصمیم میگیری از سیریوس بخوای تا بهت توی تدارک جشن تولد ریگولوس کمک کنه .
تو و سیریوس یواشکی با هم دیگه به هاگزمید رفتین و کلی وسیله برای تزئین کردن ، به همراه یه کیک خوشگل گرفتین و به هاگوارتز برگشتین .
از اونجایی که نمیتونستی توی سالن اجتماعات و اتاق خوابش تزئینات رو انجام بدی تصمیم گرفتی توی خوابگاه خودت اینکارو انجام بدی .
یواشکی با سیریوس به اتاقت رفتین و شروع به آماده کردن وسایل کردین .
تقریبا ساعت ۷ عصر بود که ریگولوس اومد دم در اتاقت و در زد .
ریگولوس: ا/ت درو باز کن کار مهم باهات دارم ،سریع ...
سریع به سیریوس علامت میدی که پشت دیوار قایم بشه و به سمت در میری و درو باز میکنی که با صورت عصبی و مثل لبوی ریگولوس مواجه میشی .
خودتو بین در و دیوار میدی تا ریگولوس نتونه داخل اتاق رو ببینه .
با لبخندی مهربانانه میگی : چیشده عزیزم .
ریگولوس با عصبانیت میگه : به من نگو عزیزم .تو واقعا خجالت نمیکشی ،نه ؟
با تعجب میپرسی: مگه من چیکار کردم ؟
+: بگو چیکار نکردی ، تو واقعا...
_ : من چی ؟
+تو واقعا با سیریوس قرار میذاری ؟ تو واقعا بعد این همه مدت نفهمیدی من چقدر دوست دارم ؟
اشک توی چشم هاش جمع میشه که تو میگی : نه .من همچین کاری نکردم ،فقط ازش خواستم کمکم کنه برم خرید .
+ خرید چی ؟
_ میشه تا یه ساعت دیگه صبر کنی بعدش بهت بگم ؟لطفا ....
سریع در اتاقو میبندی و با سیریوس تزئین کردن اتاق رو تموم میکنین .
بعد از گذشت یک ساعت نبال ریگولوس میری و همه جا رو دنبالش میگردی اما هیچ جا پیداش نمیکنی آخر سر به دستشویی میرتل گریان میری و صدا گریه ی یه نفرو میشنوی .
آروم آروم به سمت صدا میری و متوجه حضور ریگولوس میشی .
سریع میری سمتش و بغلش میکنی و میگی : میشه دنبالم بیای ، همین یک بار رو بهم اعتماد کن .
+ همونطور ...هق ...که هق...میدونی فردا....تولدمه و تو ..هق بهترین کادو ...هق رو بهم دادی ...هق هق ...خیانت ....
دستتو دور صورتش گذاشتی و گفتی : تروخدا دنبالم بیا همین یک بار .
با هزار جور بدبختی دنبال خودت میبریش جلوی در اتاقت .
چشما شو میگیری و میگی : هر وقت گفتم چشماتو باز کن ...
در اتاقو میزنی و سیریوس در رو باز میکنه و با ریگولوس وارد اتاق میشین .
وقتی کامل جلوی تدارکات رفتین ، دستتو از روی چشماش برمیداری ...
با دیدن کیک و اون تزئینات محکم بغلت میکنه و میگه : ببخشید بهت تهمت زدم ، معذرت میخوام که بهت اعتماد نکردم...
دستتو دور صورتش حلقه میکنی و میگی : اشکال نداره ، سوءتفاهم پیش میاد ،خودتو ناراحت نکن .
و در کنار هم البته به علاوه سیریوس یه جشن عالی برگزار میکنین...
خب خوشگلا اینم از یه تک پارتی دیگه ،گفتم بین چند پارتی جونگکوک براتون از اسلیترین هم فعالیت کنم و...
امیدوارم که خوشتون اومده باشه ،مثل همیشه لایک و کامنت فراموش نشه ...
دوستون دارم، باییییی💚💚🎀🎀
امروز تولد ریگولوسه و تو میخوای براش یه تولد خاص بگیری برای همین تصمیم میگیری از سیریوس بخوای تا بهت توی تدارک جشن تولد ریگولوس کمک کنه .
تو و سیریوس یواشکی با هم دیگه به هاگزمید رفتین و کلی وسیله برای تزئین کردن ، به همراه یه کیک خوشگل گرفتین و به هاگوارتز برگشتین .
از اونجایی که نمیتونستی توی سالن اجتماعات و اتاق خوابش تزئینات رو انجام بدی تصمیم گرفتی توی خوابگاه خودت اینکارو انجام بدی .
یواشکی با سیریوس به اتاقت رفتین و شروع به آماده کردن وسایل کردین .
تقریبا ساعت ۷ عصر بود که ریگولوس اومد دم در اتاقت و در زد .
ریگولوس: ا/ت درو باز کن کار مهم باهات دارم ،سریع ...
سریع به سیریوس علامت میدی که پشت دیوار قایم بشه و به سمت در میری و درو باز میکنی که با صورت عصبی و مثل لبوی ریگولوس مواجه میشی .
خودتو بین در و دیوار میدی تا ریگولوس نتونه داخل اتاق رو ببینه .
با لبخندی مهربانانه میگی : چیشده عزیزم .
ریگولوس با عصبانیت میگه : به من نگو عزیزم .تو واقعا خجالت نمیکشی ،نه ؟
با تعجب میپرسی: مگه من چیکار کردم ؟
+: بگو چیکار نکردی ، تو واقعا...
_ : من چی ؟
+تو واقعا با سیریوس قرار میذاری ؟ تو واقعا بعد این همه مدت نفهمیدی من چقدر دوست دارم ؟
اشک توی چشم هاش جمع میشه که تو میگی : نه .من همچین کاری نکردم ،فقط ازش خواستم کمکم کنه برم خرید .
+ خرید چی ؟
_ میشه تا یه ساعت دیگه صبر کنی بعدش بهت بگم ؟لطفا ....
سریع در اتاقو میبندی و با سیریوس تزئین کردن اتاق رو تموم میکنین .
بعد از گذشت یک ساعت نبال ریگولوس میری و همه جا رو دنبالش میگردی اما هیچ جا پیداش نمیکنی آخر سر به دستشویی میرتل گریان میری و صدا گریه ی یه نفرو میشنوی .
آروم آروم به سمت صدا میری و متوجه حضور ریگولوس میشی .
سریع میری سمتش و بغلش میکنی و میگی : میشه دنبالم بیای ، همین یک بار رو بهم اعتماد کن .
+ همونطور ...هق ...که هق...میدونی فردا....تولدمه و تو ..هق بهترین کادو ...هق رو بهم دادی ...هق هق ...خیانت ....
دستتو دور صورتش گذاشتی و گفتی : تروخدا دنبالم بیا همین یک بار .
با هزار جور بدبختی دنبال خودت میبریش جلوی در اتاقت .
چشما شو میگیری و میگی : هر وقت گفتم چشماتو باز کن ...
در اتاقو میزنی و سیریوس در رو باز میکنه و با ریگولوس وارد اتاق میشین .
وقتی کامل جلوی تدارکات رفتین ، دستتو از روی چشماش برمیداری ...
با دیدن کیک و اون تزئینات محکم بغلت میکنه و میگه : ببخشید بهت تهمت زدم ، معذرت میخوام که بهت اعتماد نکردم...
دستتو دور صورتش حلقه میکنی و میگی : اشکال نداره ، سوءتفاهم پیش میاد ،خودتو ناراحت نکن .
و در کنار هم البته به علاوه سیریوس یه جشن عالی برگزار میکنین...
خب خوشگلا اینم از یه تک پارتی دیگه ،گفتم بین چند پارتی جونگکوک براتون از اسلیترین هم فعالیت کنم و...
امیدوارم که خوشتون اومده باشه ،مثل همیشه لایک و کامنت فراموش نشه ...
دوستون دارم، باییییی💚💚🎀🎀
- ۵.۱k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط