مامان من کیه؟
مامان من کیه؟
پارت:6
*یک روز بعد*
بهوش اومدم،توی ی اتاق تنها بودم،دهنم بسته شده بود،خودمم به یک صندلی بسته شده بودم،تکون میخوردم،اما هیچی که به هیچی..یهو اون مرد اومد
٪:*طنابا رو باز میکنه*صبحونه بخور،بعد خیلی کار داریم
یوری:من چرا اینجام؟*ترس*
٪:میفهمی،فقط بیا..
ویو هوسوک
*توی کلاس رقص بودم،روز تمرین بود،همون طور که بقیه تمرین میکردن،داشتم نگاهشون میکردم،اما یهو برام پیام اومد،نگاه کردم،یوری بود،نوشته بود
"به پیشنهادت فکر کردم،ساعت 10 شب بیا به این لوکیشن"
چرا یوری باید بعد این همه مدت قبول کنه؟تقریبا 2 ماه پیش بهش درخواست دادم،اما خب..خیلی دوست دارم ببینمش.
ویو یوری
یوری:الان..چیکار کنم؟*گریه*
٪:فعلا گوشی رو بهم پس بده،لازم شد بهت میدم
یوری:*گوشی رو میده بهش*
ادامه دارد...
پارت:6
*یک روز بعد*
بهوش اومدم،توی ی اتاق تنها بودم،دهنم بسته شده بود،خودمم به یک صندلی بسته شده بودم،تکون میخوردم،اما هیچی که به هیچی..یهو اون مرد اومد
٪:*طنابا رو باز میکنه*صبحونه بخور،بعد خیلی کار داریم
یوری:من چرا اینجام؟*ترس*
٪:میفهمی،فقط بیا..
ویو هوسوک
*توی کلاس رقص بودم،روز تمرین بود،همون طور که بقیه تمرین میکردن،داشتم نگاهشون میکردم،اما یهو برام پیام اومد،نگاه کردم،یوری بود،نوشته بود
"به پیشنهادت فکر کردم،ساعت 10 شب بیا به این لوکیشن"
چرا یوری باید بعد این همه مدت قبول کنه؟تقریبا 2 ماه پیش بهش درخواست دادم،اما خب..خیلی دوست دارم ببینمش.
ویو یوری
یوری:الان..چیکار کنم؟*گریه*
٪:فعلا گوشی رو بهم پس بده،لازم شد بهت میدم
یوری:*گوشی رو میده بهش*
ادامه دارد...
- ۹.۵k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط