آمد از باغ نگاهم برگ سبزی چید و رفت واژه امید از چشمان من

آمد از باغ نگاهم برگ سبزی چید و رفت واژه امید از چشمان من دزدید و رفت او که عمری با غزلهای دلم خو کرده بود عاقبت از ایل چشم شاعرم کوچید و رفت
کوچه کوچه بغض هایم شد مسیر رفتنش هق هق این کودک احساس را نشنید و رفت دفتر غم های من در پیش چشمش باز بود خاطرات تلخ و شیرینی به من بخشید و رفت
گرچه او مرهم نشد بر زخم های قلب من روی زخم کهنه ام مُشتی نمک پاشید و رفت گریه هایش را درون بقچه ای پیچیده بود وقت رفتن با لبی خندان مرا بوسید و رفت
دیدگاه ها (۳)

گرچه او مرهم نشد بر زخم های قلب منروی زخم کهنه ام مُشتی نمک ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿آنکه می گفت :منم بهر تو غمخوارترین !چ...

امام حسن الزکی عسكرى عليه السلام:لا تُمارِ فَیَذْهَبَ بَهاؤُ...

امام صادق عليه السلام:إنَّ خَيرَ ما وَرَّثَ الآباءُ لأِبنائِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط