شب با تو تمام مےشود

شب با تو تمام مےشود
عشق من
یادم باشد
راز پرواز را
توے بال‌هات بنویسم
پرت بدهم در آبےآسمان
تا ته سرخےشفق منتظرت بمانم
بیایے بنشینے بر شانه‌ے راستم
و گونه‌ے چپم را ببوسے
بے ترس فردا
بخندے؛ بخندے؛ بخندے
تا تمام شود
این دورے تلخ شطرنجے
که ما را
بر زندگے حرام کرد
گفته بودم
من با نگاه تو آغاز مےشوم ؟
دل دل نکن پرنده‌ے من
پر بکش
عشق آزادےمے‌آورد
دیدگاه ها (۹)

.گره در جاده هاے زلفم افتاده دست نوازش تو را میخواد فکر دست ...

.از مسافرے جا مانده در ایستگاهے متروک که چندین سال است روزها...

ببوسمت...؟حافظ بخوانم...؟قهوه دم کنم....؟!بغلت بگیرم....؟بگو...

یکبار برایم نوشتےدوستت دارم ... من هزار بار خواندمش ... هزار...

My professor Chapter:2Part:21جونگ کوک چشمای آرومشو از هیزل چ...

- روشنایی تاریکمن همیشه فکر می‌کردم سفید بودن، یعنی دور موند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط