آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۹۴
(ویو راوی)=
سریع پرستارا ودکترا اومدن بیرون و با یه برانکارد جونگ کوک رو بردن و سریع به اتاق عمل انتقال دادن
نیلسو با لباس های خونی و صورت رنگ پریده جلوی در اتاق عمل روی زمین ولو شده بود داخل بغله تهیونگ و گریه میکرد
آنقدر که نیلسو گریه کرده بود و زجه زده بود و جیغ شده بود.....
پرستارا اومدن و بردنش و مسکن بهش زدن...
" چهار ساعت بعد"
همه پشت در اتاق عمل بودن
مامانه جونگ کوک گریه میکردو مادره نیلسو داشت آرومش میکرد
بعد از چهار ساعت دکتر جونگ کوک از اتاق عمل اومد بیرون و همه به سمتش هجوم بردن
که تهیونگ گفت:
_" آقای دکتر چی شد حاله جونگ کوک چطوره"
دکتر گفت:
_"ما تمام تلاشمونو کردیمو تیر رو در اوردیم ولی احتمال بهوش اومدنش خیلی کمه چون تیر چند سانت پایین تر از قلب خورده."
تهیونگ یقیه ی دکتر رو گرفت و عربده زد:
+" الان این یعنی چی عوضی یعنی چی احتمال اینکه بهوش بیاد کمه پس تو اینجا چه غلطی میکنی مرتیکه."
پدر کوک تهیونگ رو از دکتر جدا کرد و از دکتر معذرت خواهی کرد و دکتر رفت.....
"فردا."
(ویو نیلسو )
با بوی الکل و مواد ضدعفونی چشمامو باز کردم...
سرم گیج میرفت و حالت تهوع داشتم...
یکم چشمامو باز و بسته کردم تا به نور عادت کنه
وقتی اطرافمو نگاه کردم....
همه چیز یادم اومد بی مقدمه بلند شدم و حرکت کردم که توی دستم یه سوزش بدی احساس کردم
وقتی برگشتم سوزن سرُم رگمو پاره کرده بود و خونی شد...
یه چسب برداشتمو زدم رو دستم و رفتم بیرون.........
شرط: 300لایک ، 100بازنشر
پارت ۹۴
(ویو راوی)=
سریع پرستارا ودکترا اومدن بیرون و با یه برانکارد جونگ کوک رو بردن و سریع به اتاق عمل انتقال دادن
نیلسو با لباس های خونی و صورت رنگ پریده جلوی در اتاق عمل روی زمین ولو شده بود داخل بغله تهیونگ و گریه میکرد
آنقدر که نیلسو گریه کرده بود و زجه زده بود و جیغ شده بود.....
پرستارا اومدن و بردنش و مسکن بهش زدن...
" چهار ساعت بعد"
همه پشت در اتاق عمل بودن
مامانه جونگ کوک گریه میکردو مادره نیلسو داشت آرومش میکرد
بعد از چهار ساعت دکتر جونگ کوک از اتاق عمل اومد بیرون و همه به سمتش هجوم بردن
که تهیونگ گفت:
_" آقای دکتر چی شد حاله جونگ کوک چطوره"
دکتر گفت:
_"ما تمام تلاشمونو کردیمو تیر رو در اوردیم ولی احتمال بهوش اومدنش خیلی کمه چون تیر چند سانت پایین تر از قلب خورده."
تهیونگ یقیه ی دکتر رو گرفت و عربده زد:
+" الان این یعنی چی عوضی یعنی چی احتمال اینکه بهوش بیاد کمه پس تو اینجا چه غلطی میکنی مرتیکه."
پدر کوک تهیونگ رو از دکتر جدا کرد و از دکتر معذرت خواهی کرد و دکتر رفت.....
"فردا."
(ویو نیلسو )
با بوی الکل و مواد ضدعفونی چشمامو باز کردم...
سرم گیج میرفت و حالت تهوع داشتم...
یکم چشمامو باز و بسته کردم تا به نور عادت کنه
وقتی اطرافمو نگاه کردم....
همه چیز یادم اومد بی مقدمه بلند شدم و حرکت کردم که توی دستم یه سوزش بدی احساس کردم
وقتی برگشتم سوزن سرُم رگمو پاره کرده بود و خونی شد...
یه چسب برداشتمو زدم رو دستم و رفتم بیرون.........
شرط: 300لایک ، 100بازنشر
- ۳۰.۹k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط