پارت
پارت ۱۱
ویو ا/ت
یه لبخند کوچیک رو لبم نشست. ولی خب یکم زورکی بود از اون لحن گفتنش خندم گرفته بود.
کورو: ا/ت با حرفای قشنگش بهم کمک کرد تا حالم خوب بشه.
و یه چشمک بهم زد
...الان این بیشعور داشت منو مسخره میکرد؟....منظورش فوش دادنم بود؟....پسره ای کثافت....
کورو: انقدر حرفاش قشنگ بود که کلا خورد شدم
چشمام رو تنگ کردم و بهش خیره شدم. دیگه الان واقعا داشت مسخره میکرد...
من: باید هم اون حرفا رو بهت میزدم....عزیزم واقعیت تلخه و تو تحمل قبول کردن واقعیت رو نداری...برا همین هم خورد شدی
یکم حرفام تنه دار نبود.
کورو: حالا لازم بود انقدر خودخواهانه حرف بزنی؟😢
خندیدم
کورو:، غم من خنده داره؟
من: شاید
مامانش: عجب پس با نشون دادن واقعیت به کورو نشون دادی که باید از ریکا دل بکنه ها؟ این خیلی خوبه.
........
اون شب گذشت و خیلی خوب بود تا اینکه رفتم خونه و با قیافه ی شیطانی مامانم روبه رو شدم
مامانم: خونه ی دوست پسرت خوش گذشت
____________________
شرمنده خیلی دیر شد ولی از این به بعد زودتر میزارم
(فکر کنم یه دفعه دیگم اینو گفتم نه؟)
ویو ا/ت
یه لبخند کوچیک رو لبم نشست. ولی خب یکم زورکی بود از اون لحن گفتنش خندم گرفته بود.
کورو: ا/ت با حرفای قشنگش بهم کمک کرد تا حالم خوب بشه.
و یه چشمک بهم زد
...الان این بیشعور داشت منو مسخره میکرد؟....منظورش فوش دادنم بود؟....پسره ای کثافت....
کورو: انقدر حرفاش قشنگ بود که کلا خورد شدم
چشمام رو تنگ کردم و بهش خیره شدم. دیگه الان واقعا داشت مسخره میکرد...
من: باید هم اون حرفا رو بهت میزدم....عزیزم واقعیت تلخه و تو تحمل قبول کردن واقعیت رو نداری...برا همین هم خورد شدی
یکم حرفام تنه دار نبود.
کورو: حالا لازم بود انقدر خودخواهانه حرف بزنی؟😢
خندیدم
کورو:، غم من خنده داره؟
من: شاید
مامانش: عجب پس با نشون دادن واقعیت به کورو نشون دادی که باید از ریکا دل بکنه ها؟ این خیلی خوبه.
........
اون شب گذشت و خیلی خوب بود تا اینکه رفتم خونه و با قیافه ی شیطانی مامانم روبه رو شدم
مامانم: خونه ی دوست پسرت خوش گذشت
____________________
شرمنده خیلی دیر شد ولی از این به بعد زودتر میزارم
(فکر کنم یه دفعه دیگم اینو گفتم نه؟)
- ۶.۵k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط