نور رخ تو قمر ندارد

نور رخ تو قمر ندارد
ذوق لب تو شکر ندارد

در دور تو مادر زمانه
مانند تو یک پسر ندارد

بی‌بهره ز دولت غم تو
از محنت ما خبر ندارد

آن کس که چو من به روی خوبت
دل می‌ندهد مگر ندارد

دلدادهٔ صورت تو ای دوست
جان را ز تو دوستر ندارد؟!

جانا دل تو چو روزگار است
کن را که فگند بر ندارد

در سنگ اثر کند فغانم
وندر دل تو اثر ندارد

مگذار به دیگران کسی را
کو جز تو کسی دگر ندارد

از خون جگر کسی به جز سیف
در عشق تو دیده تر ندارد


سیف فرغانی
دیدگاه ها (۱۷)

تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مراکی بود ممکن که باشد خویشتن‌...

جانا به جان رسید ز عشق تو کار مادردا که نیستت خبر از روزگار ...

یار من خسرو خوبان و لبش شیرین استخبرش نیست که فرهاد وی این م...

ای چو فرهاد دلم عاشق شیرین لبتمستی امشبم از بادهٔ دوشین لبتن...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

*ای دیده، بدار ماتم دل کو در خطری فتاد مشکل خون شد ز فراق ی...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط