p24²
p24²
عروس فراری
ولی این جعبه کاملا سالمه
ریندو کاکوچو هم جعبه رو نگاه میکنن و میبینن ا/ت درست میگه
ریندو هم اومد یه چیزی بگه که یهو چند نفر اسلحه هاشون رو دد آوردن و ۳ نفر ا/ت رو گرفتن
ا/ت : ولم کنین !
ریندو و کاکو هم تا اومدن حرکتی بزنن همه اسلحه هاشون رو سمت اونا نشونه گرفتن و ا/ت رو داشتن میبردن
ریندو : وایسین ! چی میخواین !؟
اونا هم یه مکثی کردن و سمت ریندو چرخیدن
یکی پوزخند زد : ما چی میخوایم ؟ خود ا/ت رو
ریندو هم فهمید قضیه زیر سر کیه
ریندو : اون عوضی
ا/ت : من پیش اون اشغال بر نمیگردم!!!!
ا/ت با پا زد اونجای یکی از اونایی که گرفته بودنش و ربندو و کاکو هم از همون تفنگ های تو جعبه ورداشتن و همه رو بستن به رگبار ا/ت هم داشت میزفت سمت ریندو که یک احمقی یه نارنجک پرت کرد سمت یکی از همون محموله ها که نزدیک ا/ت بود و دنیا یخ لحظه برای ا/ت وایساده
و بعد بوم !
اون ترکید و فشارش ا/ت رو پرت کرد یک طرف دیگه و پشت و سر ا/ت خورد به دیوار و افتاد رو زمین
ریندو/ کاکو : ا/تتتت
ریندو : حرامزاده های عوضی !!
ریندو همه رو بست به رگبار و با این که مرده بودن بازم داشت بهشون شلیک میکرد
کاکو : ریندو بس کن ! به جای این بیا بریم پیش ا/ت !
ریندو هم سریع اونا رو ول کرد و کنار ا/ت زانو زد و دستاش تو هوا معلق بود
ریندو : ...ا...ا/ت...؟
کاکو : لعنتی !...باید ببریمش بیمارستان
ریندو و کاکو هم مثل فشنگ ا/ت رو بردن بیمارستان
وقتی رسیدن با پول و تحدید های ریندو هم ن لحظه دکتر رفت پیش ا/ت و ریندو کل مدت داشت تو سالن انتظار راه میرفت و تو فکر بود و یهو در باز شد
ریندو : چی شد ؟ حالش خوبه؟
دکتر : ....من واقعا متاسفم...
یهو دنیا رو سر ریندوخراب شد و یقه دکتر رو گرفت و چسبوندش به دیوار
ریندو : لعنتی اون تو چه گهی خوردی ؟! مگه نباید نجاتش میدادی !؟
دکتر هم با کمال آرامش گفت : من واقعا متاسفم که انقدر منتظر موندید
ریندو هم کانفیوز شد : ها ....؟
دکتر : ایشون خیلی خوش شانس بودن ...
ریندو : چه زری میزنی عوضی !؟
دکتر : ایشون واقعا خوش شانس بودن که بیشتر از این به سرشون ضربه وارد نشده بود
ریندو : ببین میگیرم از همین جا پرتت میکنم پایین ها !
دکتر : ولی دنیا با همه راه نمیاد خیلی ناراحت شدم ...
ریندو یه دور دیگه دکتر رو میکوبه به دیوار ریندو : مثل آدم حرف بزن!!! ناراحت شدی برای چی !؟
دکتر : برای این که مجبور شدند انقدر استرس بکشین ولی نگران نباشین ...الان جاشون راحته...
ریندو دیگه صبرش لب ریز میشه و کلتش رو میکشه بیرون و میزاره رو سر دکتر .ریندو با یه لحنی که الان جرت میدم : درست حرف میزنی یا همین الان یه تیر هدر بدم ؟.
دکتر : خ..خب ...ا..الان جاشون راحته دیگه .ج.
.جای نگرانی نیست ....م. میتونین ببینینش
ریندو هم سریع میره تو اتاق و میبینه ا/ت به هوش اومده و میره و دستش رو میگیره
ریندو : ا/ت سکتم دادی ...
ا/ت یه لبخند کوچکی میزنه: ببخشید
ریندو یکم پیش ا/ت میمونه و بعد یه چند ته کار انجام میده و ا/ت مرخص میشه و میرن عمارت
.
.
.
گیلی گیلی 😅😅
خب قبل از این که جرم بدین بگم که ....نویسنده رو عوض کنم....؟ 🥲🥺
عروس فراری
ولی این جعبه کاملا سالمه
ریندو کاکوچو هم جعبه رو نگاه میکنن و میبینن ا/ت درست میگه
ریندو هم اومد یه چیزی بگه که یهو چند نفر اسلحه هاشون رو دد آوردن و ۳ نفر ا/ت رو گرفتن
ا/ت : ولم کنین !
ریندو و کاکو هم تا اومدن حرکتی بزنن همه اسلحه هاشون رو سمت اونا نشونه گرفتن و ا/ت رو داشتن میبردن
ریندو : وایسین ! چی میخواین !؟
اونا هم یه مکثی کردن و سمت ریندو چرخیدن
یکی پوزخند زد : ما چی میخوایم ؟ خود ا/ت رو
ریندو هم فهمید قضیه زیر سر کیه
ریندو : اون عوضی
ا/ت : من پیش اون اشغال بر نمیگردم!!!!
ا/ت با پا زد اونجای یکی از اونایی که گرفته بودنش و ربندو و کاکو هم از همون تفنگ های تو جعبه ورداشتن و همه رو بستن به رگبار ا/ت هم داشت میزفت سمت ریندو که یک احمقی یه نارنجک پرت کرد سمت یکی از همون محموله ها که نزدیک ا/ت بود و دنیا یخ لحظه برای ا/ت وایساده
و بعد بوم !
اون ترکید و فشارش ا/ت رو پرت کرد یک طرف دیگه و پشت و سر ا/ت خورد به دیوار و افتاد رو زمین
ریندو/ کاکو : ا/تتتت
ریندو : حرامزاده های عوضی !!
ریندو همه رو بست به رگبار و با این که مرده بودن بازم داشت بهشون شلیک میکرد
کاکو : ریندو بس کن ! به جای این بیا بریم پیش ا/ت !
ریندو هم سریع اونا رو ول کرد و کنار ا/ت زانو زد و دستاش تو هوا معلق بود
ریندو : ...ا...ا/ت...؟
کاکو : لعنتی !...باید ببریمش بیمارستان
ریندو و کاکو هم مثل فشنگ ا/ت رو بردن بیمارستان
وقتی رسیدن با پول و تحدید های ریندو هم ن لحظه دکتر رفت پیش ا/ت و ریندو کل مدت داشت تو سالن انتظار راه میرفت و تو فکر بود و یهو در باز شد
ریندو : چی شد ؟ حالش خوبه؟
دکتر : ....من واقعا متاسفم...
یهو دنیا رو سر ریندوخراب شد و یقه دکتر رو گرفت و چسبوندش به دیوار
ریندو : لعنتی اون تو چه گهی خوردی ؟! مگه نباید نجاتش میدادی !؟
دکتر هم با کمال آرامش گفت : من واقعا متاسفم که انقدر منتظر موندید
ریندو هم کانفیوز شد : ها ....؟
دکتر : ایشون خیلی خوش شانس بودن ...
ریندو : چه زری میزنی عوضی !؟
دکتر : ایشون واقعا خوش شانس بودن که بیشتر از این به سرشون ضربه وارد نشده بود
ریندو : ببین میگیرم از همین جا پرتت میکنم پایین ها !
دکتر : ولی دنیا با همه راه نمیاد خیلی ناراحت شدم ...
ریندو یه دور دیگه دکتر رو میکوبه به دیوار ریندو : مثل آدم حرف بزن!!! ناراحت شدی برای چی !؟
دکتر : برای این که مجبور شدند انقدر استرس بکشین ولی نگران نباشین ...الان جاشون راحته...
ریندو دیگه صبرش لب ریز میشه و کلتش رو میکشه بیرون و میزاره رو سر دکتر .ریندو با یه لحنی که الان جرت میدم : درست حرف میزنی یا همین الان یه تیر هدر بدم ؟.
دکتر : خ..خب ...ا..الان جاشون راحته دیگه .ج.
.جای نگرانی نیست ....م. میتونین ببینینش
ریندو هم سریع میره تو اتاق و میبینه ا/ت به هوش اومده و میره و دستش رو میگیره
ریندو : ا/ت سکتم دادی ...
ا/ت یه لبخند کوچکی میزنه: ببخشید
ریندو یکم پیش ا/ت میمونه و بعد یه چند ته کار انجام میده و ا/ت مرخص میشه و میرن عمارت
.
.
.
گیلی گیلی 😅😅
خب قبل از این که جرم بدین بگم که ....نویسنده رو عوض کنم....؟ 🥲🥺
- ۳۸۲
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط