شیرینکمتومالمنی

#شیرینَکَم_تو_مال_منی
پارت ۱۷
از زبان ات
اومدم پایین و حدود ۵ دقیقه بعد سوار ماشین شدیم و راه افتادیم
قرار شد که ما بریم در خونه ی آقای جئون
وقتی که رسیدیم خونشون از بیرون شبیه قصر بود حالا خدا می دونه توش چه شکلیه
حدود ۲ دقیقه منتظر بودیم که خانواده جئون اومدن و ما پیاده شدیم تا سلام کنیم
اول از همه با آقای جئون و بعد با جونگ کوک و بعد با خانم جئون سلام و احوال پرسی کردیم
بعد هر کدوم نشستیم توی ماشین خودمون یعنی منو والریا و مامان و بابا که بابا رانندگی می کرد توی ماشین خودمون
و آقای جئون و جونگ کوک و خانم جئون که جونگ کوک رانندگی می کرد توی ماشین خودشون
دیگه راه افتادیم سمت بازار بزرگ سئول
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان جونگ کوک
حدود ۱۰ دقیقه دیگه باید بریم پس بلند شدم و رفتم پیرهن مشکی مو با شلوار پارچه ای مشکی و کفش مشکیم رو پوشیدم و ساعتم رو انداختم و عطرمو زدم
رفتم پایین و رفتیم بیرون
اونا جلو در منتظر ما بودن
به همشون سلام سردی کردمو به والریا رسیدم و بدون اینکهنگاش کنمبه اون هم سلام سردی دادم و به ات رسیدم
سرم رو پایین آوردم که ببینمش
وقتی دیدمش دقیقا یه لباس هم رنگ چشماش پوشیده بود
باهاش با لبخند احوال پرسی کردم و دیگه سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم سمت بازار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان ات
حدود ۱۰ دقیقه تو راه بودیم
بالاخره رسیدیم و از ماشین پیاده شدیم
درسته که والریا خواهرمه ولی واقعا انگار الان می خواستیم بریم تالار تا عروسی کنن انقدر که به خودش رسیده بود
دور هم جمع شدیم و حرکت کردیم
جونگ کوک و والریا باهم
خانم جئون و مامانم باهم و
منو بابا و آقای جئون هم باهم
توی راه تا وقتی به مکان دلخواهمون برسیم هرکی برای خودش تعریف می کرد
دیدم آقای جئون گفت
! خب دخترم چخبر؟
خداروشکر همه چی خوبه عمو
! خداروشکر، از مدرست بگو
خیلی خوبه اصلا فکر نمی کردم بتونم کنار بیام ولی الان واقعا راضیم
! خیلی هم عالی دخترم ایشالا موفق باشی
ممنونم عمو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان جونگ کوک
این بی شر..م سریع اومد چسبید به من و منم مجبور بودم که باهاش راه برم
حدود ۵ مین داشتیم راه می رفتیم
این ۵ دقیقه مثل ۵ سال گذشت انقدر که این دختره رو مخ بود و همش چرت و پرت می گفت
برگشتم بهش گفتم
_اسمت چی بود
=والریا
_می دونستی خیلی رو مخی
=ولی آخه چرا بهم اینو میگی ناراحت می شم
_به درک
=جونگ کوکککک
_خفه شو وگرنه خفت می کنم بی شر..م

شرط: ۱۴۰ لایک❤۴۰ بازنشر
دیدگاه ها (۶۳)

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۱۸از زبان والریا یهو تعجب کردم چر...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۱۹از زبان اتداشتم همین طور کت و ش...

شات کنیم همو؟ ❤تا ۲۴ ساعت می مونه🐣✨ـــآمارت بالای ۲۰۰🌿ـــ تو...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۱۶از زبان ات یونا و سوری و هارا ب...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۴از زبان ات جونگ کوک ماشینو تو ح...

part56 عشق پنهان《ویو ات》رفتم پایین خانم و آقای جئون پایین من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط