تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی..

تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی..
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..
 
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی!
 
ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!
هشدار! که آرامش ما را نخراشی..
 
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!
اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..
 
"
دیدگاه ها (۹)

چشمان تو برهم زده بازار جنان راپیغمبری آموخته موسای شبان راآ...

هر کسی حال مرا پرسید گفتم عالی اماشک ها پنهان شده در خنده ی ...

من تردید داشتم که با نبودنت آرام می شوم یا با بودنت خوشبخت؟و...

چه هوایی چه طلوعی جانم باید امروز حواسم باشد که اگر قاصدکی ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط