سایه عشق

( سایه عشق )
پارت ۷۷

رو صندلی‌نشسته بود و کتاب رو گذاشته رو چشم هایش مشغول بود با افکارش دیروز آخرین بار تهیونگ دید و اون شد آخرین حرفش ( معذرت میخوام ولی من نمیتونم ) برایش تو این سن ازدواج خیلی سخت بود با صدایی افکارش را پاره کرد و گفت
ات : بله
رفائلا: ات ... شاهزاده شاهزاده
ات : چی شاهزاده؟
کتاب رو برداشت و چشم دوخته به استاد اش
رفائلا: تو اسپ سواری.. زخمی شده از اسپ افتاده
دختره زود از رو صندلی بلند شد و با عصبانیت سمتش در رفت از ترسه اینکه زخمی شده یا از دست دادنش عصبانیت اش تبدیل به بغض شد

وارد اصطبل شد و دید که مردم جم شدن سمته همان جا رفت و با عصبانیت گفت
ات : شاهزاده کیم
هیچ خبری ازش نبود
ات : ببخشید شنیدم شاهزاده کیم تهیونگ زخمی شدن کجا بردنش
.... : بردن اتاقش گفتن اونجا درمانش می‌کن
دختره با عجله راه رو برگشت کرد

وارد اتاق تهیونگ شد و هیچی در اتاق نبود خدمتکاری که بود دختره زود گفت
ات : شاهزاده کیم تهیونگ نیستن ؟
.... : بله ایشون را بردن درمانگاه
دختره با عجله سمته درمان گاه رفت... این بار بغضش به گریه های ریز تبدیل شد ( اگه چیزیش شده باشه چی ... اگه از دست بدمش چی ) با یاد آوری حرف های استادش فقد حس پشیمانی بهش دست میداد ...
در اتاق درمانگاه باز بود و به آرامی قدم برداشت آروم وارد اتاق شد و با چشم هایش به دنیال تهیونگ گشت ولی جسم ورزیده معشوقش را دریافت نکرد کم کم گریه هایش زیاد شد ... ( پس کجایی شاهزاده تهیونگ ) از دیده پنچره دودی دیده میشد سمته پنچره رفت کم کم این دود تبدیل به آتیش شد .... جلو پنچره ایستاده و بیرون را نگاه کرد ... درست میدید آن شاهزاده ای که برایش گریه میکرد حال جلو چشم هایش ایستاده با لبخند زیبا با دید آتیشی که تو حیات خلوت خوابگاه و نوشته شده باهاش ( با من ازدواج میکنی )
دختره لبخندی زد و اشک هایش را پاک کرد برگشت تا راه را برگشت کنه با دیدن فلاویا و ارولیا استادش فلاویا لبخندی زد ... ات : گولم زدین
فلاویا: تقصیره ما نیست همش تقصیره اون شاهزاده..
ارولیا: ولش کن فلاویا... ما باید دوستمون رو آماده کنیم
ات : چه آماده ای من میریم
رفائلا: میری ولی نه الان
دیدگاه ها (۱)

( سایه عشق )پارت ۷۸اسلاید ۲ لباسه ات اسلاید ۳ تهیونگ اسلاید ...

( سایه عشق )پارت پایانی همان درخت زیبا ای که همیشه دردو دلش ...

( سایه عشق )پارت ۷۶با دید تار چشم هایش را باز کرد و سقف خراب...

( سایه عشق )پارت ۷۵ات : پس من قاتل مادرم هست فیلیکس با شوکه ...

راهی برای نجات....پارت اولــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط