‍ و تــو...

‍ و تــو...
آن شعر محالی که هنـوز
با دو صد دلهره
در حسرت آغاز تـــوأم
چشم بگشای و مـرا باز صدا کن،

" ای عشق"
که من از لهجه ی چشمان تـو
شاعر بشوم
و تــو را سطر به سطر
و تــو را بیت به بیت
و تــو را عشق به عشق
شاید اینبار تـو را پیش تـو
با مرگ خــود آغاز کنــم.

#حمیـد_مصدق

🍃🦋
دیدگاه ها (۰)

دلبــــــــــرے دارم ڪه نامش عزیز دردانــــه اسٺخانه اش ڪَلخ...

ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته ایمورنه این صحرا تهی از ل...

خانه ﺩﻝ ﺟﺎﯼ ﻫﺮ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖﮐﻮﯼ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺟﺎﯼ ﻫﺮ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﻗﻠﺐ ﻟ...

من عيني طـاحت ناس جنت انه اجلهاولـينـزل من العيـن مايـرجـع ا...

ای شرقی قشنگ! که شعرم برای توستدر بیت بیت هر غزلم رد پای توس...

به دریا می زنم ! شاید به سوی ساحلی دیگرمگر آسان نماید مشکلم ...

لطفاً مرا به یک بیت شعر مهمان کنید🙏🫶🫰💕یکی از شعرهای مشهور و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط