p11

p11

تهیونگ:خوابوند رو کاناپه شروع کرد به.....*کسی میخواد تو کامنتا بگه براش بفرستم میان گزارش میکنن منم زحمت میشکم مینویسم اخر سر هم گزارش بشه حقم نیس

تهیونگ:خندید

لونا:قول میدی دیگه ولم نکنی؟؟؟

تهیونگ:معلومه که اره خانم کوچولو

لونا:ولی شرط داره*جدی

تهیونگ:چه شرطی؟؟؟

لونا:نباید بچه مون رو بیشتر از من دوست داشته باشیا*اخم کرد

تهیونگ:چشم هر چی شما بگید

و به خوبی و خوشی زندگی کردن

بچه ها پارت اخر بود و اینکه اگه کسی اون قسمت رو میخواد تو کامنتا بگه
اگه هم ندیدم یا نفرستادم تو پی وی بگه
خیلی دوستون دارم
ممنونم از اینکه حمایتم میکنید💕💕
دیدگاه ها (۵۳)

p1وارد اتاق شد سینی رو گذاشت پیش بورام نشستمثل همیشه به جای ...

P2تهیونگ:دستات چقدر سرده*نگرانباز غذا تو نخوردی؟؟؟بورام:چرا ...

تهکوکر ها در حال عررر زدن😭😭😭😭

p7جیمین:(هلش داد شروع کرد به قلقلک دادنش) بگو ببینم کی برام ...

بچه ها یه اسمات از تهیونگ نوشتم هرکی میخواد تو کامنتا بگه ب...

رمان دریای عشق پارت ۱۶ ویو یونا به طور وحشیانه لبم رو میخورد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط