خوشبختی،
همین عطر محو و...
مختصر تفاهم است که...
در سرای تو پیچیده است...
دیدگاه ها (۱)

‌وطن تویی‏و غریب آنکه‏از تو دور افتاد!

‌اینجا کسی صدای مرا پس نمی‌دهد پای کدام کوه بخوانم ترانه‌ای....

‌آسمانت همه‌جا، سقفِ یکی زندان استروشنای سحرِ این شبِ تارانت...

‌ما زلت اتسائل کیف یسرق قلبی و عینای مفتوحه ...همچنان برایم ...

گفته بودی که: «چرا محو تماشای منی؟آن‌چنان مات که یک‌دم مژه ب...

گفت ؛آن صحرای پهناور و عجیب بسی زیباتر از این سرای سبز است پ...

از عطر بهار نارنج ها‌ی حیاطمان نویدی از عشق می رسد. به گمانم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط