مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد

مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد
به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان
که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد
اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم
وگر من دست خود خستم همو درمان من باشد
چه زهره دارد اندیشه که گرد شهر من گردد
کی قصد ملک من دارد چو او خاقان من باشد
نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش
بمیرد پیش من رستم چو از دستان من باشد
.
دیدگاه ها (۱)

شـلت لیـش الثقـه وحطیـت #شڪ_لیش🍀 ورمح هجـرڪ ابلب احشای #شڪ_ل...

راح احبک من طرف واحد نویت💞 ...

یل ما دنکت فد یوم ذلومابعت بالعوز ناموسکحط اخدودکاعله الکاعخ...

‏لگیناکم سفر نجمةتطیح اشما جفن یعثروحچیناکم سوالف مایحسبنه گ...

همو درمان من باشد

در کوی عشق بازان من راه 🚫 ندادن 👎 که تا تختست و تا بختست او...

✿ پاس دوستی ✿ 🦚🦚🦚 به پاس دوستی🫂که تا تختست و تا بختس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط