فصل دوم سناریوجادوی شکوه
فصل دوم سناریو※(جادوی شکوه)
محدودیتی نا محدود
پارت: 108/8
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یومه: ه-.. راستی.. یچیزیییی *با سرعت میره رو به روی میز دازای دستاشو محکم میکوبه به میز* اون پرونده ای ک روز اول عضویت نائومی و جونیچیرو، رانپو بهت داد چی بود!
دازای:... •-•.. ام.. یادم نیست ^^
یومه: مسخره بازی درنیاررر واضحه یادته!
دازای: حالا چرا میخوای دربارش بدونی..
یومه: ع-.. خب.. نمیدونم یهو یادش افتادم.. به اینا کار نداشته باش! بگو چی بود
دازای: نوچ
یومه: دازاااایییی بگووووو
دازای: خیر
یومه: میزنم شیش تات میکنم-..
فوکوزاوا:*جلوی چهار چوب در ایستاده* یومه..
یومه: •-•..*به فوکوزاوا نگاه کرد*.. گمن..
فوکوزاوا: خوبه.. دازای بیا دفترم..
دازای: های~~*چشمک زد و رفت*
یومه: دلقک دراز.. عیش
*رفتم پشت میز نشستم و سرمو گذاشتم رو میز*... عر.. حوصلم~
*تلفنم زنگ میخوره،*هوم.. ناشناسه*جواب دادم* تانیزاکی هستم، بله؟..
یه خره: ناکاهارا ریوشی، هام؟
*خنده*
*صدای ریوشی از پشت خط میاد*
ریوشی: اونو قاطی این ماجرا نکن!!!
خره: خفه.. تیغ داغ من کجاست~؟
*تماس قطع میشه*
یومه:*از جاش بلند میشه *لعنتی..
وای.. دیره.. نه نه.. دیره..
الان چجوری ردشونو بزنم..*به تلفن ریوشی زنگ زدم*حداقل در دسترس باش
"مشترک مورد نظر خاموش می باشد لطفا بعدا تماس بگیرید"
اگه زنگ زده باید یه ردی میزاشت
-----------------------------------
ریوشی:لعنت بهت...اون همین الانش کم بدبختی نداره
خره:با پا میزنه به چونه ریوشی*خنده*خفه شو..
ریوشی:از نقره متنفرم...
خره:نیشخند*
-----------------------------------
یومه: رانپو.. ✨
*رفتم پیش رانپو*
رانپو-کون..! اردس یجا رو میخوام
رانپو:*از پاکت چیپس،یه چیپس برمیداره و میزاره تو دهنش*در عوضش چی بهم میدی؟
یومه: دونات چیپس.. و شیر کاکائو و پاستیلایی ک جاساز کردم..
لطفااا..
رانپو:همم... باشه...
ولی کمک به یه عضو مافیای بندر فکر خوبی به نظر نمیاداا
یومه: به چشم عضو مافیا بهش نگاه نکن، ایبارو دوست درنظر بگیر
رانپو:من خوراکیمو میگیرم... عواقبش با خودت
یومه: هوم.. میدونم
رانپو:قورت دادن چیپس آخر و برداشتن عینکش*
گذاشتن سر چشمش*
*استنتاج نهایی..*
هوم جالبه...
یومه: خب؟..
رانپو: جای زیاد دوری نیست...
یومه: بجنببب اگه بچه رو میکشنننن
رانپو:برو دنبال ماشین سفید با رنگ متالیکی که یکی از قالپاقاش کنده شده..
جایی که وایساد... دست چپ تح خیابون...
یومه: حله.. هرچی خواستی پیامک کن سر راه میگیرم
..*رفتم*
رانپو:در اوردن عینک*چیپسای من کو...
گشتن دنبال گاوصندوقش*
یومه:*دویدن، تغریبا انقد حواسم پرت بود ک به یکی تنه زدم و زود از اژانس خارج شدم*زنده بمون..... لطفا..
*کمی بعد رسیدن دم خیابون*
یومه:*همینطور ک خم شده و دستشو روی زانو هاش گذاشته نفس نفس میزنه*.. هوف.. رسیدم....*ایستادم* .. ته خیابون.. *وارد خیابون شدم*
_پیامک میاد*
رانپو:راستی!
نگفتم... دنبال یه دریچه بگرد
یومه: ...دریچه..*به اطراف نگاه کردم* فقط تا میام سالم باش..*یه دیوار به چشمم خورد ک برجستگی داشت، رفتم سمتش* خب.. امتحانش ضرری نداره..*با لگد بهش زبه زدم و در کنده شد*.. یسس~
ادامه دارد..
محدودیتی نا محدود
پارت: 108/8
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یومه: ه-.. راستی.. یچیزیییی *با سرعت میره رو به روی میز دازای دستاشو محکم میکوبه به میز* اون پرونده ای ک روز اول عضویت نائومی و جونیچیرو، رانپو بهت داد چی بود!
دازای:... •-•.. ام.. یادم نیست ^^
یومه: مسخره بازی درنیاررر واضحه یادته!
دازای: حالا چرا میخوای دربارش بدونی..
یومه: ع-.. خب.. نمیدونم یهو یادش افتادم.. به اینا کار نداشته باش! بگو چی بود
دازای: نوچ
یومه: دازاااایییی بگووووو
دازای: خیر
یومه: میزنم شیش تات میکنم-..
فوکوزاوا:*جلوی چهار چوب در ایستاده* یومه..
یومه: •-•..*به فوکوزاوا نگاه کرد*.. گمن..
فوکوزاوا: خوبه.. دازای بیا دفترم..
دازای: های~~*چشمک زد و رفت*
یومه: دلقک دراز.. عیش
*رفتم پشت میز نشستم و سرمو گذاشتم رو میز*... عر.. حوصلم~
*تلفنم زنگ میخوره،*هوم.. ناشناسه*جواب دادم* تانیزاکی هستم، بله؟..
یه خره: ناکاهارا ریوشی، هام؟
*خنده*
*صدای ریوشی از پشت خط میاد*
ریوشی: اونو قاطی این ماجرا نکن!!!
خره: خفه.. تیغ داغ من کجاست~؟
*تماس قطع میشه*
یومه:*از جاش بلند میشه *لعنتی..
وای.. دیره.. نه نه.. دیره..
الان چجوری ردشونو بزنم..*به تلفن ریوشی زنگ زدم*حداقل در دسترس باش
"مشترک مورد نظر خاموش می باشد لطفا بعدا تماس بگیرید"
اگه زنگ زده باید یه ردی میزاشت
-----------------------------------
ریوشی:لعنت بهت...اون همین الانش کم بدبختی نداره
خره:با پا میزنه به چونه ریوشی*خنده*خفه شو..
ریوشی:از نقره متنفرم...
خره:نیشخند*
-----------------------------------
یومه: رانپو.. ✨
*رفتم پیش رانپو*
رانپو-کون..! اردس یجا رو میخوام
رانپو:*از پاکت چیپس،یه چیپس برمیداره و میزاره تو دهنش*در عوضش چی بهم میدی؟
یومه: دونات چیپس.. و شیر کاکائو و پاستیلایی ک جاساز کردم..
لطفااا..
رانپو:همم... باشه...
ولی کمک به یه عضو مافیای بندر فکر خوبی به نظر نمیاداا
یومه: به چشم عضو مافیا بهش نگاه نکن، ایبارو دوست درنظر بگیر
رانپو:من خوراکیمو میگیرم... عواقبش با خودت
یومه: هوم.. میدونم
رانپو:قورت دادن چیپس آخر و برداشتن عینکش*
گذاشتن سر چشمش*
*استنتاج نهایی..*
هوم جالبه...
یومه: خب؟..
رانپو: جای زیاد دوری نیست...
یومه: بجنببب اگه بچه رو میکشنننن
رانپو:برو دنبال ماشین سفید با رنگ متالیکی که یکی از قالپاقاش کنده شده..
جایی که وایساد... دست چپ تح خیابون...
یومه: حله.. هرچی خواستی پیامک کن سر راه میگیرم
..*رفتم*
رانپو:در اوردن عینک*چیپسای من کو...
گشتن دنبال گاوصندوقش*
یومه:*دویدن، تغریبا انقد حواسم پرت بود ک به یکی تنه زدم و زود از اژانس خارج شدم*زنده بمون..... لطفا..
*کمی بعد رسیدن دم خیابون*
یومه:*همینطور ک خم شده و دستشو روی زانو هاش گذاشته نفس نفس میزنه*.. هوف.. رسیدم....*ایستادم* .. ته خیابون.. *وارد خیابون شدم*
_پیامک میاد*
رانپو:راستی!
نگفتم... دنبال یه دریچه بگرد
یومه: ...دریچه..*به اطراف نگاه کردم* فقط تا میام سالم باش..*یه دیوار به چشمم خورد ک برجستگی داشت، رفتم سمتش* خب.. امتحانش ضرری نداره..*با لگد بهش زبه زدم و در کنده شد*.. یسس~
ادامه دارد..
- ۹۲۱
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط