یک شب‌هایی هم هست

یک شب‌هایی هم هست
دستت به قلم نمی‌رود!
اسم این شب‌ها را گذاشته‌ام
شبی که واژه سرگردان است

باید #تو باشی
بنشینی روبه‌رویم
خیره شوی به من
تا بنویسم طرز نگاه کردنت را
تا این واژه‌های سرگردان
کمی آرام بگیرند

می‌شود کمی هم لبخند بزنی
گناه دارند کلمات بیچاره
بس که از نبودنت نوشتمشان
رنگ باخته‌اند!

می‌خواهم با قلم و کاغذ مست کنم
با واژه‌ها سماع کنم
فقط مانده‌ام با چشمانت چه کنم
می‌شود چشمانت
انتشارات نوشته‌هایم باشند
و در صفحه‌ی اول بنویسم
تقدیم به عطر تنت
می‌شود...؟!

می‌خواهم از آمدن بنویسم
از ماندن، از بودن
می‌شود بیایی و بمانی و نروی!؟

#علی_سلطانی
دیدگاه ها (۲)

سکـوت کن چشمهایت گویاترین گفتگوی دنیاستگفتگو ترین صداقت دنیا...

#ایران_زیباقلعه بابک،کلیبر،آذربایجان شرقی

تمام مردان این شهر شاعرندباور کن!حالا یکی شعر می‌نویسدیکی نش...

به سال‌ها بعد فکر می‌کنم!به زیبایی سپیدی موهایمانمی‌دانستی؟!...

Part 7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط