پارت

پارت ۴۰


ددی_فاکر



ساناکو:: اهههه خسته شدمممم،بمچنه میرم میخابم کوک اومد پارس کرد ب تخمم!

ساناکورفت تو اتاقش تا بخابه...

.........................................................................

کوک:: اوکی شدین؟!
@ ولی رئیس، ساناکو ک نیست
& آره از نقشمون بیخبره
_ اگه گند بزنه چی بعد...
کوک:: هه😏ساناکو چشم بسته همچیو میفهمه...

بعد کوک زد بیرون ک بره عمارت

کوک ویو:
با یکی ا بزرگترین گروهای مافیایی از قبل خصومت داشتم،قبلا حلش کردیم ولی من ب خودم قول دادم ک همشونو از بین ببرم و الان وقتشه!


سی مین بعد رسید...
وارد عمارت شد و کسیو ندید...

کوک:: ینی عمارت خالیه؟! یوری؟! هوی ساناکو،کجایین کو بادیگاردا...
کوک رفت سمت اتاق ساناکو...
بدون در زدن رفت داخل...
اخمی کرد و غرید...

کوک:: بی عرضه صگ پدر پاشو ببینم!

یهو ساناکو از خاب پرید...
ساناکو:: چ..چیه؟!
کوک:: چرا عمارت خالیه ه`رزه؟؟!! عمارت بزرگترین مافیایی کره یدونه بادیگاردم نیست توش!
ساناکو:: بمنچه عمارت خودته😐😒
کوک:: حرومزاده مگه نگفتم حواست باشه تا بیام...
ساناکو:: بار اخرته بمن میگی حرومزاده...بعدشم من همه چیزامو اوکی کردم منتظرم سوبین بیاد بریم خونه جدیدمون

کوک:: تو گوه میخوری،میمونی همینجا اوکییی؟؟؟؟؟!!!!
ساناکو:: بتوچه!

که کوک یه سیلی بهش زد...

ساناکو اینبار با بغض بهش نگاه کرد...
کوک:: ه`رزه لجن

کوک رفت دستگیره در رو بکشه
با شنیدن صدای گریه ساناکو با تعجب سر جاش وایساد...

برگشت نگاهش کرد ک نشسته رو تخت گریه میکنه...

کوک:: یعنی ریدم تو اون دهنت،خجالت نمیکشی؟!کم مونده بگن بزرگترین و قدرتمندترین زن مافیایی کره سر یه سیلی نشست گریه کرد...

ساناکو:: تنهام بزاااار

کوک برگشت سمتش و کنارش نشست
بلندش کرد و نشوندش رو پاهاش...

ساناکو سرشو گذاشت رو سینه کوک

کوک:: اوکی آروم بگیر،همه نیاز دارن که گریه کنن...خوده من گاهن آخر شبا وقتی از پنجره... شهره بیرونو نگاه کنم گریه میکنم!! تو دختر قوی و بینظیری هستی همیشه هم پیش خودم... فااااککککک خابیدی منو باش دارم با کی حرف میزنم

کوک انداختش رو تخت و پاشد زد بیرون...
دیدگاه ها (۲)

پارت ۸۰ددی_شوگره_اجباریه منسانامی:: برو بمیر خو🥺کاش الان خبر...

پارت ۸۱ددی_شوگره_اجباریه منجیمین غذاشو تموم کرده بود...پاشد ...

پارت ۷۹ ددی_شوگره_اجباریه منسانامی:: پ.. پاشوووجیمین:: درده ...

پارت ۷۸ددی_شوگره_اجباریه منسانو:: بدههههه نوبت منهههسانامی::...

شکلات تلخ من 🍫(pآخر)تهیونگ همون لحظه وارد شد نذاشته لی سوی ح...

« قلدر عاشق»« پارت شانزدهم »افراد یونگی و تهیونگ ریختن داخل...

کوک: ببخشید زیاد روی کردم خیلی گشنم بود ات: کوک لبم رو حس نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط