بــزرگ شده ام...دیگر آنقدر کــوچک نیستـم که در دلتنگی های

بــزرگ شده ام...دیگر آنقدر کــوچک نیستـم که در دلتنگی هایم گم شوم...!
آمـوختــه ام،که این فاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش "زندگی ست"...
آمــوختــه ام،که دیگــر دلم برای "نبــودنـت" تنگ نشــــود.
راستی،
دروغ گفتن را نیز، خوب یاد گرفتـه ام...!
"حال مـــن خوب اســت" ... خوبِ خوب ...
دیدگاه ها (۳)

دلــم..را بـه روی عالــم و آدم بستـــه ام..!مگر "دلبستـگــــ...

تنها بودن قدرت میخواد این قدرتو کسی به من دادکه می گفت هیچ و...

ﺗﻮ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﯽﻣﺒﺪﺍ ﻭ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﻦﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮﺳﺖﭘﺲ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﻴﻨﻪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻠﻢ...

ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﻮ ﻣﻌﻤﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﺖﭘﯿﻮﻧﺪ ﻣﯿ...

همخونه اجباری... پارت ۱۵۳«ویو پارک دوین»چمدانم را بسته بودم....

ویو نویسنده ات داشت خاطراتش و با جونگکوک مرور میکرد و حتی صد...

نام: قرارداد نفرتPart:⁹عکاس دست‌هایش را به هم زد.«خب، حالا ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط